معلم ركن اساسي آموزش و پرورش

(از نگاه باورهاي ديني)
معلّمي هنر است، هنر آموختن هر آن چه سال ها با سعي و تلاش اندوخته است. معلّمي
عشقي است الهي و آسماني است که پروردگارِ مهربان به انسان اعطا کرد تا با همّت
بلند خويش روشنائي شب هاي تارِ جهالت و ناداني باشد. معلمّي، مهري است که
از روز ازل با گل آدمي سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل به نور دانايي،
رهنمون شوند. براستي که معلّمي شغل نيست، عشق است
چكيده:در مقام معلم
معلمى سوختن است، سوختنى كه مىسوزد ولى نمىسوزاند، هدايت مىكند و گمراه نمىسازد. معلم چراغ هدايت و كشتى نجات است. معلم راهنماى خوبىها و نيكىها و هدايتگر و بيدار كننده است. معلمى، همانگونه كه معلم پير انقلاب رحمه الله فرموده، شغل انبياست وامت سرگردان را از وادى جهل و ضلالت به سر منزل هدايت و سعادت و از درياى پر تلاطم فساد و انحراف به ساحل اميدبخش نجات و نيكبختى مىرساند. سرنوشت جوامع بشرى مرهون سعى و تلاش آموزگاران و معلمان است. معلم بود كه معاويه پسر يزيد بن معاويه را آن چنان تربيت كرد كه به يكباره راه و رسم غلط و ظالمانه پدرش را كنار گذاشت و در سلك عابدان و زاهدان و هدايت يافتگان درآمد. همين معلمان بودند كه مصلحان بزرگى چون امام خمينى (ره)، شهيد مطهرى(ره)و شهيد بهشتى(ره) به جامعه تقديم كردند؛بزرگانى كه هر كدام منشا خيرات و بركاتى براى مسلمانان شدند.
در قدرت و توان هيچ كس نيست كه مقام و ارزش معلم را برشمارد. چنان كه هيچ كس را ياراى آن نيست كه فعل ايزد بستايد و يا نقش عظيم رسولان الهى را بر كاغذ بنشاند.
از اينرو، خداوند متعال نسبت به شأن و مقام عالم و متعلم عنايت خاصى مبذول داشته و آنان را بر ساير طبقات ممتاز ساخته است. او به شخصيت آنان ارج نهاده و براى آنان امتياز ويژهاى قائل شده است.
پروردگار عالم، دانش و معرفت را از لحاظ شرافت و ارزش در اوج همه مراتب و مقامات قرار داد و بر آدم ابوالبشرعليهالسلام منت نهاد؛ «وَ عَلَّمَ آدَمَ السماءَ كُلَّها...» (بقره/31) در اولين سورهاى هم كه بر پيامبر خاتمش صلى الله عليه وآله فرو مىفرستد ارزش نعمت علم و دانش را بازگو مىنمايد و خود را اول معلم عالم وجود قلمداد مىكند: « إقرَا وَ رَبُّكَ الاكرَم الذّي عَلَّمَ بِالْقَلَم ، عَلَّمَ الانسان ما لَم يَعلَم .» (علق/3- 4- 5) در برخى ديگر از آيات كتاب متين خود نيز به صراحت، برترى معلمان را بر ساير خلق برمىشمارد و آنان را بر تارك تمامى طبقات مردم قرار مىدهد؛ «... قُل هَل يَسَتوي الذينَ يَعلَمونَ و الذين لايَعلَمُون إنَما يَتَذَكَّرُ اُولُوا الالْباب.» (زمر/9) در زمينه اهميت كار معلمى همين بس كه او فرمود: «...مَناحياها فَكانَّما احيَا الناسَ جميعا ...» (مائده/ 32) ؛ هر كس نفسى را زنده كندبهواقع، تمام جهانيان را زنده گردانيده است (با توجه به اينكه زنده كردن روح و دل آدمى به علم و دانش برتر از زندگى بخشيدن به بدن مادى است.) و همين افتخار براى معلم بس كه اگر تا قيامتبدان مباهات كند برازنده اوست.
در ميان احاديث پيامبر اكرم و ائمه اطهارعليهم السلام روايات مربوط به ارزش و اعتبار علم و عالم و متعلم به قدرى فراوان است كه احصاى تمامى آنها نزديك به محال مىنمايد. پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله مىفرمايند:" تمامى جنبندگان روى زمين و ماهيان دريا و هر موجود زندهاى در فضا و همه اهل آسمان و زمين براى معلمى كه نيكى به مردم بياموزد طلب آمرزش مىكنند. دانشمند و دانشجو در پاداش با يكديگر برابرند و در روز قيامت بدين سبب، بسان دو اسب مسابقه با يكديگر به رقابت مىپردازند." بحارالانوار ، ج 2، ص17.
پيشواى سوم مكتب ما وقتى معلمى سوره حمد به فرزند دلبندش مىآموزد به پاس احترام و قدردانى از معلم، هزار دينار و هزار حله به او مىبخشد، دهان او را نيز پر از درّ مىگرداند. وقتى برخى از كوته نظران بر او خرده مىگيرند كه چرا چنين كردى، مىفرمايد:"اين پاداش (بىمقدار) كجا و ارزش واقعى تلاش و آموزش او كجا؟ بحارالانوار ، ج 44، ص
بىسبب نيست كه معلم پير انقلاب، امام راحلقدس سره، در شان معلم مىفرمايد: «مقام معلم مقام والايى است، مقامى بالاتر از مقام معلم نيست. پيام 20/2/58
مقام رهبري نيز در اين باره مىفرمايند: «واژه معلم... جزو واژههاى مقدس است. در جامعه ما، كه اساس در تعليم و تزكيه و تربيت قشرهاى گوناگون است، معلم مقام ويژهاى دارد ديدگاهها ، سيدعلى خامنه اى ، ص 2
هميشه روزگار از بدو خلقت و حتى پيش از آن، تا خدا بوده و هست معلم بوده و هست و هر روز، روز معلم است، اما در انقلاب عزيز ما، اين روز، مصادف با سال روز شهادت پاره تن امام راحل قدس سره، شهيد مرتضى مطهرى رحمه الله است؛ همو كه خلعت معلمى بر قامت رسايش برازنده بود و علاوه بر برخوردارى از «مداد العلماء» با نثار خون خويش مصداق «دماء الشهداء» نيز گرديد و از دو ويژگى علم و شهادت بهره مند شد. ياد او و تمامى معلمان راستين بشريت گرامى باد.
مقدمه: معلم در فرهنگ لغات
در فرهنگ لغت معلم به معناى تعليم دهنده، آموزنده، مدرّس، آموزگار، استاد و شيخ آمده است.
در اهميت مقام معلم همين بس كه پروردگار متعال نخستين معلم انسانيت است، چرا كه به قول قرآن كريم خداوند تمامى اسماء را به آدم آموخت: و علّم آدم الاسماء كلّها؛(1) و ني ز كلام وحى تأكيد دارد معلم و آموزنده شما خداست: و يعلّمكم اللّه و اللّه بكلّ شىءٍ عليم(2) و در سوره اقرأ كه به قول جمعى، آغازين سوره بود كه بر رسول اكرم(ص) نازل گرديد، خداوند مىفرمايد: الّذى علّم بالقلم، علّم الانسان ما لم يعلم(3) و در سوره الرحمن مىخوانيم: الرّحمن علّم القرآن خلق الانسان علّمه البيان.(4)
اساس فرهنگ و معارف بشرى خواندن، نوشتن و سخن گفتن است و آنچه بشر را از ساير موجودات ممتاز مىسازد همين سه مورد مىباشد و معلّم اينها خداى عزّو جلّ است زيرا در مقام خواندن مىفرمايد: علّم القران و علّم بالقلم و علّمه البيان كه به نوشتن و تكلّم اشاره دارد . بنابراين عالم صنع به منزله مدرسهاى است كه افراد بشر به تفاوت مراتب، تفاوتهاى فردى و استعدادها، فراگيران اين مدرسه هستند. خداوند متعال علاوه بر اين كه معلّم عمومى و مربّى تمام انسانها مىباشد، تعليم اختصاصى هم دارد و شاگرد اول و برجستگان تدريس خصوصى او انبياء و اولياء عظام هستند. در سوره كهف ذيل داستان خضر و موسى(ع) خداوند درباره خضر مىفرمايد: آتيناه رحمةً من عندنا و علّمناه من لدنّا علماً(5)، در اينجا خداوند معلّم اختصاصى يكى از بندگان با استعداد و شايسته خود است كه به مرتبه علم لدّنى در برابر دانش اكتسابى ارتقاء داده شد. رسول اكرم(ص) در روايتى فرمودهاند: ادّبنى ربّى فاحسن تأديبى: پروردگارم مرا تربيت كرده و نيكو مرا ادبآموخته و مرا به حسن ادب پرورش داده است.
بعد از خداوند كه معلّم و مربّى اول خلايق است، انبياء و فرستادگان الهى معلّم ثانى جوامع بشرى هستند، در واقع اين شاگردان شايسته مكتب حق بر حسب مشيّت و عنايت خداوندى به مقام و رتبه معلمى ديگر آحاد بشر رسيدهاند و با نيل چنين منزلتى، اعتبار و افتخار يافتها ند. آنان به مدد وحى و الهام ربّانى بدون واسطه يا توسط يكى از ملائكه كه امين وحى و جبرئيل يا پيك پروردگار ناميده مىشود تعليم و تربيت يافته تا به سرحد خلافت معلم اول(خداوند) ترقى نمودهاند. پيك وحى يا به تعبير قرآن «شديد القوى» همچون دانشيار از طرف خداوند مأمور املاء و تعليم و تدريس كتاب وحى است، درباره رسول اكرم(ص) قرآن مىفرمايد: هو الّذى بعث فى الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة؛(6) در آيهاى ديگر تصريح گرديده است: لقد منّ اللّه على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولاً م ن انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة(7) پس از پيامبران، اولياء الهى و ائمه هدى مربّى و معلم انسانهاى تشنه معارف و مكارم مىباشند. معلم نخستين امام، رسول اكرم(ص) مىباشد چنانكه آن حضرت مىفرمايد: آن زمان كه كودكى بيش نبودم (رسول خدا) مرا به خانه خود برد و مورد پرورش قرار داد. هر روز از اخلاق و منش خود لوايى به من مىنماياند و مرا در درجهاى بالاتر و برتر قرار مىداد و دستور مىداد تا بدان راه گام نهم و هرسال مرا با خود به كوه حراء مىبرد و چيزهايى نشانم مىداد كه به ديگران ارائه نداد.(8) اين نمونه و شواهد فراوان ديگر نشان دهنده يك نوع تربيت ويژه است كه نبى اسلام آن را در مورد امام اول به انجام رسانيد تا او را براى معلّمى جامعه اسلامى مهيا سازد. حضرت امام حسين(ع) در قيام خود عليه استبداد يك كلاس درس و مكتبى آموزشى و تربيتى تربيت داد كه طى آن در برابر انحرافات پايمردى نشان داد، در قالب ارزشهاى قرآنى از مكتب اسلام پاسدارى كرد و براى اصلاح امت اسلامى و احياء نمودن عنصر امر به معروف و نهى از منكر با مخالفان به مبارزه برخاست، از چهرههاى مزوّرى كه در وراى آنها جز فساد،تباهى و تجاوز به آبرو و نواميس و اموال مردم انگيزه ديگرى وجود ندارد، پرده برداشت، نيروهاى مخلص را جذب كرد و در جهت تزكيه و تهذيب اصحاب خويش كوشيد و براى استمرار راه و رسيدن به هدف عالى و مقدّس نيروهاى زبده، خبره و برگزيده را تربيت كرد.
پيامبران و ائمه هم يادآورنده و متذّكرند و هم معلم، زيرا چه بسا خيلى مطالب به طور مبهم در ذهن افراد جامعه وجود دارد اما آنان نسبت به اين مسايل بىاعتنا و در حال غفلت هستند و آن بزرگان سعى دارند انسان را بيدار كنند، در واقع زواياى روح در خوابى عميق فرو رفته است و پيامبر يا امامى آن روح غافل را آگاه مىسازد، آنان علاوه بر آن كه مطالبى را كه تاكنون در ذهن مردم نيامده است به آنان ياد مىدهند (و يعلّمكم ما لم تكونوا تعلمون)(9) به كمك نور تذكر، تنبّه و يادآورى، اشخاص را از ظلمت گناه و عصيان و تاريكىها و آلود گىها بيرون مىآورند و به فضاى نورانى تقوا و پارسايى و پاكيزگى سوق مىدهند.(10)
نكته ديگر اين كه در تعاليم انبياء و وارثان آنان يعنى اولياى الهى تعليم كتاب با آموزش حكمت توأم است و اين واژه يعنى حكمت به معناى مفاهيم خشك و بى روح فلسفه نمىباشد بلكه منظور ادراك و شناخت حقيقى امور و اشياء است به نور باطن و روشنى درونى قرآن تأكيد مىنمايد به هر كس حكمت داده شود خير فراوانى نصيب او گرديده است: «و من يؤت الحكمة فقد اوتى خيراً كثير»(11) آنچه موجب رستگارى و سعادت دنيوى و اخروى بشر مىگردد همين حكمت قرآنى و ايمانى است كه از راه تهذيب اخلاق و صفاى باطن و اتصال به عالم قدس و ملكوت، براى مشتاقان طريق حق بدست مىآيد و نتيجهاش رسيدن به مقام «علم اليقين» و «حق اليقين» است نه آنچه محصول اوهام و تخيّلات متزلزل افكار بشر است كه نتيجهاى جز ترديد، نگرانى و آشفتگى ندارد. از مرادف بودن كتاب با حكمت اين نكته استنباط مىشود كه تعليم كتاب وقتى فايده د ارد كه با حكمت و تدبّر و فهم لطايف و دقايق محتويات كتاب قرين گردد و در ياد دادن و ياد گرفتن و كسب علوم و فنون صرفاً خواندن، نوشتن و به حافظه سپردن مضامين كتاب نيست بلكه درست فهميدن و درك كردن روح مطالب نيز شرط است. صلاح دينى و سعادت واقعى جامعه و افراد و قتى تأمين مىگردد كه تحصيل علوم و فنون با حكمت ايمانى، فضايل معنوى و مكارم اخلاقى مقرون باشد.(12)
ارزش و مقام و منزلت معلم
شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه تركيبي به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا تمامی تلاشهاي علمي و عملي را مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد و با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد . به همين مناسبت روز شهادت اين بزرگ مرد فرزانه (12 ارديبهشت ) را روز معلم ناميدند .
معلم از زبان واسطه فيض الهى، در ملكوت آسمانها عظيم خوانده مىشود: «من تعلّم العلم و عمل به و علّم للّه دعى فى ملكوت السموات عظيماً»(13) معلم مظهر اسم شريف محيى است كه نفوس مستعد را به آب حيات علم احيا مىكند، معلم اگر در مسير ارزشها گام بردارد و كا رش الهى باشد در حقيقت فرزندان معنوى پرورش مىدهد و از عقيم بودن بدر مىآيد و تا آثار وجوديش باقى است از آنها بهرهمند است كه ارتقاى درجات نورى در نشأت ماوراى طبيعت عايدش مىگردد، بدون اين كه از پاداش عاملان به آثارش چيزى كم شود. علم شخص روح انسان و عمل و يژه بدن او در عالم آخرت است و هر كس به صورت علم و عمل خويش در سراى ديگر برانگيخته مىشود و اين معلم است كه مىتواند چنين ملكاتى را در انسانها شكوفا سازد و آنها را به سوى سعادت جاويدان رهنمون نمايد. اگر نهال وجود طفل و نوجوانى به دست باغبانى شايسته قرار گيرد، شجره طيّبهاى پديد مىآيد كه ثمرات نورانى و معنوى آن معلم و متعلّم را ارتقاء خواهد داد:
قدر خود بشناس و مشمر سرسرى
خويش را كز هرچه گويم برترى
آن كه دست قدرتش خاكت سرشت
حرف حكمت بر دل پاكت نوشت(14)
از اين جهت امام خمينى(ره) شغل معلمان را بسيار شريف دانسته و آن را در رديف برنامههاى تعليماتى پيامبران دانستهاند و فرمودهاند: «شما بايد خيلى توجه داشته باشيد كه يك مردم عادى نيستيد، شماها معلم نسلى هستيد كه در آتيه همه مقدّرات كشور به آن نسل سپرده مى شود» و خاطرنشان ساختهاند: «معلم امانت دارى است كه غير از همه امانتها، انسان امانت اوست»(15) و فرمودهاند: «شغل شما، شغل انسان سازى است، معلم انسان درست مىكند، همان شغل انبياست، انبياء آمدند...انسان درست كنند، آنها معلم همه بشر هستند، شما هم معلم يك عده هستيد اينها در يك محيط وسيعتر و ماها در يك محيط كوچكتر، بنابراين، اين شغل شما، شغل بسيار شريفى است لكن مسؤوليت آن هم بسيار زياد است.»(16)
مقام معظم رهبرى حضرت آية اللّه العظمى خامنهاى متذكر گرديدهاند: «حقيقت اين است كه معلم با بار معنايى كه در اين كلمه هست در همه جوامع نقش تعيين كننده دارد، زيرا در هر جامعهاى آنچه كه تضمين كننده بقاء حركت آن جامعه و در اختيار آن جامعه است، نسلهاى روبه رشدى هستند كه اداره امور آن جامعه را در آينده بر عهده خواهند داشت. پس جهت آينده هر جامعه جهت نوباوگان آن جامعه است و نوباوگان در اختيار معلمان هستند لذاست كه نقش معلم حسّاس است...»(17)
ايشان در جايى ديگر مىفرمايند: «معلمين، نسل آينده ما را مىسازند و چشم و چراغ اين مملكت اند و صرف نظر از مجاهدين... بايد بگويم كه مؤثرترين و والاترين مشاغل، معلمى است زيرا همه براى كوتاه مدت و يا ميان مدت كار مىكنند ولى معلّم براى استمرار زمان كار مىكند، همه مصرف كننده نيروى انسانى هستند و معلّم توليد كننده نيروى انسانى است.»(18)
اگر تربيت را فراهم نمودن زمينههاى بالندگى، متعادل كردن و بالابردن گوهر آدمى بدانيم و هدفش را فعليت بخشيدن به استعدادهاى بالقوه آدمى در جهت كمال مقدّر و قرب الى اللّه در نظر آوريم، بدون شك معلّمان در تحقق اين امر نقش ارزنده و بسزايى دارند و اگر مقصد تعليم را انتخاب و انتقال عناصر فرهنگى و تجارب بشرى به نسل ديگر تصور كنيم اين معلمان اند كه در جوامع گوناگون و در اعصار مختلف در انتقال چنين عناصر و مفاهيمى سهم فراوانى داشتهاند.
اگر هدف از تزكيه را پاكسازى روح وروان و دل از تمامى زنگارهاى گناه و آلودگىها بدانيم اين معلمان هستند كه مراحل تخليه، تحليه و تجليه را براى به كمال رسانيدن آدمى عملى مىسازند. شهيد ثانى مىنويسد: به واسطه معلم است كه دانش در دنيا باقى مىماند و از بين نمىرود، از اين رو تدريس و تعليم از مهمترين عبادات و از واجب كفايى است.(19)
با سخنان معلم، انسان جانى تازه بدست مىآورد، با شنيدن كلامش پر مىگيرد و پرواز مىكند و به آسمان انسانيت صعود مىنمايد و به سرچشمه زلال و حكمت دست مىيابد، كلام معلم ديده درون را مىگشايد و بصيرت آدمى را افزايش داده و ارزشهاى والا را در معرض ديد او قرار مىدهد، تلاش معلم شوقها را به تكاپو وا مىدارد و رفتارش دلها را خاضع و خاشع مىنمايد، فروغ بينش او روان شاگردان را نوازش مىدهد و آنان را بنده خود مىسازد، چنان كه على(ع) فرمودهاند: «من علّمنى حرفاً فقد صيّرنى عبداً»(20). در تجليل از منزلت معلم امام صادق(ع) فرمودهاند: تمامى موجودات زمين، ماهيان دريا و هر كوچك و بزرگى در زمين و آسمان براى معلّم خوب طلب آمرزش مىكنند.(21) به يكى از مشاهير گفتند: چرا معلم خود را بيش از پدرت تعظيم مىنمايى؟ پاسخ داد: پدرم مرا از عالم ملكوت به زمين آورد ولى استادم مرا ا ز زمين به سوى آسمان ارتقاء داد.(22)
شدت احترام علامه طباطبايى نسبت به استاد و مربّى عرفان خود آية اللّه سيد على قاضى طباطبايى به حدى بود كه حدود دو سال پس از رحلت ايشان يكى از شاگردان وى به، علامه طباطبايى عطر تعارف نمود، آن مفسّر بزرگ شيشه عطر را به دست گرفته و گفتند دو سال است كه استادمان به سراى باقى شتافته و من تا به حال عطر نزدهام!(23)
شهيد مطهرى از استاد خويش علامه طباطبايى با احترام و تجليل فراوان سخن مىگفت و در برخى از سخنرانىها و نوشتهها از وى به عنوان استادناالكرام علامه طباطبايى روحى فداه ياد مىكند.(25)
علامه حسن زاده آملى مىگويد: محضر اساتيدم همه شريف و عزيز بود، هر يك از كواكب قدر اوّل آسمان معارف حق الهيه بودهاند. بنده حريم استادان را بسيار حفظ مىكردم، سعى مىنمودم در حضورشان به ديوار تكيه ندهم كوشش داشتم چهارزانو بنشينم، مواظب بودم سخنى را در مح ضرشان زياد تكرار نكنم، يك بار در محضر حكيم الهى قمشهاى نشسته بودم، خم شدم و كف پاى ايشان را بوسيدم، ايشان فرمودند: چرا چنين كردى؟ گفتم: من لياقت ندارم دست شما را ببوسم.(26) خصال معلّم چنين نيست كه هر كس قوت حافظه و انبار كردن و تحويل دادن اصطلاحات و محفوظات علمى و ادبى را بدست آورد و آنها را به فراگيران انتقال داد، معلم است و منزل و مقام معنوى و شايستگىهاى روحانى را به خويش اختصاص داده است، دانش اكتسابى اگر با ايمان، درست كردارى و راست گفتارى حكيمانه مقرون نباشد نه تنها سرچشمه هدايت و رشد نخواهد بود بلكه مايه ضلالت است. مقصود و هدف اسلام از تحصيل علم و معارف اين علوم اكتسابى كه در مدرسه و نزد معلمان و استادان ياد مىگيرند نيست و اين آئين چنين دانشى را براى سعادت بشر كافى نمىدا ند بلكه غرض عالىترى دارد و آن عبارت است از تربيت اخلاق، رشد معنوى و معرفت حقيقى كه روح و روان آدمى را به فضايل و كمالات عالى آراسته نمايد: آن علمى كه بر عبادت خداوند رحجان دارد و عالمش وارث انبياست و مداد فضلش از خون شهيدان برتر است ياد دادن و فراگرفتن تعدادى تعاريف و فورمولهاى خشك فيزيك و رياضى و انباشتن حافظه از چند واژه تازه و مباهات كردن به آنها نمىباشد، تازه عدهاى اين دانستهها را كه اثرى بر فكر و ذهنشان هم ندارد و صرفاً چون بسته هايى در انبار مغز جادادهاند مايه تكبّر، سرمايه خودنمايى، خودستايى و فضل فروشى قرار مىدهند و جاهلانه مىگويند ما مدرك بالا هم داريم! در حالى كه درك پايينترى دارند، علمى كه مقصودش تحصيل امور دنيوى، رياستطلبى و صدرنشينى كاذب و فخر فروشى بر مردمان جامعه باشد در واقع علم نيست بلكه جهالتى است در پوستين علم و دارندهاش جاهل عالم نماست، علم حقيقى بايد مايه صفاى روح و روشنايى ضمير باشد و تيرگىهاى دل و جان را زايل كند، خير و بركت و صلاح و نيكى به همراه دارد و نفاق، بخل و حسد را محو مىسازد و صاحبش را فروتن و عارى از هرگونه عجب، داعيه دارى، گزافه گويى و لاف زدن و خود ستايى مىنمايد معلم نيز بايد دانشى را تحصيل نمايد و به دانشآموزان بياموزد كه مايه آمادگى، آرامش درون، سكينه قلب و سبكبارى روح گردد تا شايسته اين شغل مقدس و لياقت اين مقام و منزلت عالى را داشته باشد و جا دارد كه معلمان راستين به شغل شريف خود دلگرم باشند و از اين كه در خور چنين جايگاهى شدهاند بر خود ببالند و خداوند عالم را از اين بابت سپاسگزار باشند و روز به روز بر اهتمام خود براى تعالى و ترقى بيفزايند. شهيد آية اللّه دكتر بهشتى مىگويد: معلم بايد در جهت خودسازى الهى كار كند، مهربانى و فروتنى را حفظ نمايد، خصال خوب را در وجود خويش بيارآيد و پيگير راستى و درستى باشد.(27)
كسى كه مىخواهد عهده دار منصب تعليم گردد بايد قبلاً شرايط احراز چنين مقامى را در وجود خويش فراهم آورد و كسى كه چنين نكند موجبات ذلت و خوارى خود را فراهم ساخته و به جامعه خصوص نسل جوان خيانت بزرگى كرده است، ميوه نارس طعمى تلخ دارد، به علاوه خاصيت اصلى خود را هنوز بدست نياورده است ولى وقتى رسيد هم طعم آن شيرين شده و هم خاصيت اصلى را پيدا مىكند. در ذيل به خصالى كه معلم بايد به آنها آراسته باشد، اشاره مىكنيم:
1- پاكيزگى و آراستگى ظاهر: شايستگى معلم بايد در تمام مظاهر وجودش پديدار باشد يعنى سيما، طرز سخن گفتن و گفتارش نمايانگر اهليّت او باشد، تناسب بدنى، سلامتى فيزيكى و روانى، پاكى، نظافت و طهارت ظاهرى بر عملكرد معلم و رابطه مستقيم او با شاگردان اثر مىگذارد انبياء پاكيزه و طاهر بودند و خداوند خطاب به رسولش مىگويد: «وثيابك فطهّر»(28)
2- توانايى علمى: معلم بايد در سطحى از معلومات و معارف باشد كه بتواند پاسخ گوى سؤالات دانشآموزان باشد و نيز مشكلات رفتارى آنها را به شيوهاى حكيمانه حل كند، با تدبير، هوشيارى و فراست بر حسب تفاوتها و استعدادهاى دانشآموزان مبانى فكرى و علمى را مطرح نمايد معلّم بايد بر مطالبى كه تدريس مىنمايد احاطه علمى داشته و با وسعت نظر و سعه صدر نسبت به شكوفايى دانشآموزان بكوشد، آگاهىهاى معرفتى به معلم نوعى فروتنى مىدهد و نيز اقتدار معنوى او را نزد فراگيران افزايش مىدهد، در غير اين صورت، سير آموزش دچار لغزش گرديده و متعلمين در معرض اشتباهات آشكار قرار مىگيرند، معلومات غلط و سطحى كه در روح و ذهن معلم به صورت ملكه درنيامده است او را دچار فشار روانى و واكنشهاى رفتارى منفى و هيجانى مىكند در نتيجه به دليل اين گردبادهاى عصبى نمىتواند فكر منظم و هدايت شده داشته باشد، تسلط كلاس از دستش خارج مىگردد و هرج و مرج و آشفتگىهاى حاكم بر كلاس را به دوش دانشآموزان خاطى مىاندازد. معلم بايد همواره براى تقويت معلومات و توانايىهاى فكرى و آموزشى تلاش نمايد و لحظهاى از آموختن نكتههاى علمى، اخلاقى و روانشناسى غافل نباشد . رسول اكرم(ص) با آن مقام ملكوتى و معنوى وقتى مشاهده كرد در مسجد دو كلاس تشكيل شده است كه در يكى علوم اسلامى مىخوانند و در ديگرى به دعا و نيايش مشغولند فرمود: هر دو در مسير خيرند امّا من براى تعليم برانگيخته شدهام پس در كنار دانشآموزان نشست.(29)
3- ابوريحان بيرونى در حالت احتضار، همسايه دانشمند خود را فراخواند تا از او سؤالى بكند، آن مرد عالم با شگفتى گفت حالا كه زمان ارتحال شماست و هنگام پرسيدن نمىباشد، ابوريحان پاسخ داد فكر مىكنم اگر بدانم و جان دهم بهتر از آن است كه ندانم و بميرم.(30) ابونصر فارابى معلم بزرگ حكيم ايرانى هشتاد سال از عمر خويش را بدون برخوردارى از امكانات رفاهى و حتى با وجود محروم بودن از خانه و كاشانه وقف مطالعه، تفكر و كسب معرفت و نگارش نمود، كتاب نفس ارسطو را بارها خواند و بازهم خود را نيازمند مراجعه مجدد به آثار اين فيلسوف مىدانست.(31)
4- اخلاق و رفتار شايسته: معلمى كه خوش خلقى و رأفت را روش خود قرار مىدهد دانشآموزان را به سوى خود جذب مىنمايد، كلاس درسش شيرين و در حضور او، فراگيران احساس آرامش و امنيت روانى مىكنند، چنين همدلى و صميميت از يك سو باز دهى آموزشى را بالا مىبرد و از طر ف ديگر بر دانشآموزان اثر مىگذارد و آنان به خلق و خوى اسلامى و انسانى علاقهمند مىشوند معلّم سخت گير كه كلاس خود را به يك پادگان نظامى تبديل كرده است و برخود مىبالد در كلاس من دانشآموزان حق نفس كشيدن هم ندارند! در وهله اول ميزان اعتماد به نفس و سلامتى روانى فراگيران را دچار مخاطره مىسازد، كلاس او تلخكام و توأم با شرنگ مىگردد، شاگردان نسبت به درس او رغبتى نشان نمىدهند و حتى از مدرسه گريزان مىگردند و احتمال دارد ترك تحصيل نمايند در صورتى كه به قول شاعر:
درس معلم ار بود زمزمه محبتى
جمعه به مكتب آورد طفل گريزپاى را
اگر معلم با اخلاص و صفاى باطن و ايمان قوى و بهره مندى از محبت به امر تعليم و تربيت روى آورد دستورات و تعليماتش در متعلّم، راسخ و جايگزين شده و در برابر برنامه هايش منقاد مىگردند.(32)
معلمى كه نقش خود را كريم و عزيز بشمارد، خواستهها و تمايلات دنيوى و فناپذير در نظرش پست مىگردد، به خود راستين توجه كرده و ارزش واقعى خويش را از ياد نمىبرد، معلمى كه به اين خصلت آراسته باشد در نظر دانشآموزان باوقار جلوه مىكند و محبوبيت او هر روز افزا يش مىيابد. كسى كه در چنين كسوتى درمىآيد بايد قول و فصل خويش را هماهنگ نمايد و ميان گفتار و كردارش تضاد نباشد. معلمى كه راه و رسم نيكى را به مردم ياد مىدهد ولى خود را فراموش مىكند همانند فتيلهاى است كه به ديگران روشنايى مىبخشد ولى خود را سوزانده و تباه مىنمايد.(33)
امام صادق(ع) مىفرمايد: هرگاه عالمى به دانش خود عمل نكند گفتارش در دلها نفوذى ندارد، چنانچه آب باران در كوه صفا نفوذ نمىنمايد.(34) شهيد آية اللّه مطهرى مىنويسد: ميرزا على آقا شيرازى (استاد نهج البلاغه) از خودى و خود رسته و به حق پيوست ه بود، اندرزهايش چون از جان برون مىآمد لاجرم بر دل مىنشست. هر وقت به قم مىآمد علماى طراز اول با اصرار از او مىخواستند كه منبر برود و موعظه نمايد منبرش بيش از آن كه قال باشد حال بود.(35) معلم بايد در حدّ توان خويش، حق را با صراحت و بدون سازش و مجامله اظهار كند، اگر خلافى از شاگردش ديد بطور غير مستقيم و باكنايه او را متنبه سازد، تا دست از مسير نادرست بردارد و اگر متوجه نشد با صراحت او را از امور ناروا باز دارد.
هنر معلمي:
معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت
لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب
مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:
اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم
يعلم. (علق: 1ـ 5)
بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت
کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.
در اين آيات خداوند، خود را «معلم» مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده
ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است.
مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش
داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:
از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.
شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:
خداوند از آن جهت به وصف (اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف شد که علم و دانش را به
بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت،
شايسته بود همان مزيت با وصف (اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين آيات با تعبير «الاکرام» بيان شده است.
چنين تعبيري مي فهماند که عالي ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه
او، يعني علم و دانش هم طراز است.
به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود:
معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت مي
کند به محبت؛ دعوت مي کند به مراتب کمالي که از براي انسان است.
معلّمي برتر از شهادت
حضرت امام جعفر صادق (ع) مي فرمايند:« هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت ». اين ارزش بدان جهت است که شهيدان در ساية علم و تربيت معلمان و تعليم شايستة آنان به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است.
توصيه امام سجاد (ع) به دانش آموزان
امام سجاد (ع) در زمينة حفظ حقوق معلم مي فرمايد: « حق معلم بر تو آن است که همواره، با ديدة تعظيم و تکريم به او بنگري، مجلس او را گرامي بداري و به سخنانش با دقت گوش دهي، رو به جانب او بنشيني و صدايت را در حضورش بلند نکني ».
لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد
مرحوم شهيد ثاني در مورد لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد مي نويسد: « معلم بايد دربارة شاگردان، خواهان اموري باشد که نسبت به آنها، در خود احساس علاقه و دوستي کند. و از هرگونه شر و بدي که براي خويش نمي پسندد براي شاگردانش نيز نپسندد؛ زيرا اين گونه دلسوزي و برابر انديشي نسبت به شاگردان، حاکي از کمالِ ايمانِ معلم و حُسن رفتار و برادري، نمايانگر روح تعاون و همبستگي معلم نسبت به آنان مي باشد» .
حقوق معلم در آينة فرمايشات حضرت سجاد (ع)
حضرت سجاد (ع) در فرمايشات خود سفارش بسياري در حفظ حقوق معلم از سوي شاگردان دارند و مي فرمايد:« حق کسي که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماري و مجلس او را سنگين بداري و نيکو به وي گوش فرا دهي و روي خود را بر او کني و با او بلند سخن نگويي و کسي را که از او چيزي مي پرسد تو پاسخ ندهي و بگذاري که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هيچ کس به صحبت ننشيني و در محضر او بدگويي از کسي نکني و اگر از او در نزد تو بدگويي شد از او دفاع کني و عيب پوشش باشي و فضايل و مناقب او را آشکار کني و با دشمنش همنشيني نکني و با دوستش دشمني نورزي؛ پس چون چنين کردي، فرشتگان خداي تعالي به سود تو گواهي خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط براي خدا بوده نه به خاطر مردم ».
معلمي در کلام امام خميني (ره):
نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند.
تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.
معلم در سخنان مقام معظم رهبري:
دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند.
اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: «من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛
هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.» اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر
خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است.
معلم در کلام استاد مطهري:
معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او
را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش
از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما
فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم
مشتعل شود.
معلم در کلام شهيد رجايي:
معلمي شغلي نيست؛ معلمي عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده اي، رهايش کن و اگر عشق
توست مبارکت باد.
برتري حق معلّم بر پدر
آورده اند که اسکندر به معلّم خويش احترام بسياري مي گذاشت. از او پرسيدند: چرا معلّم خود را بيش از پدر تعظيم و احترام مي کني؟ گفت: به سبب آن که پدرم، مرا از عالم ملکوت به زمين آورده و استاد، مرا از زمين به آسمان برده است.
وظايف معلّم در برابر دانشآموز
مىرود از سينهها در سينهها
از ره پنهان صلاح و كينهها
صحبت صالح تو را صالح كند
صحبت طالح تو را طالح كند
اگر معلم به وظايف خويش به درستى آگاه باشد و از نحوه رفتار و كردار و شيوههاى خويش مراقبت لازم را به عمل آورد در اين صورت مىتواند انسانى صالح و شايسته به جامعه تحويل دهد در اين خصوص معلم وظايفى دارد كه اجمالاً آنها را از نظر علاقهمندان مىگذرانيم.
1- ايجاد انگيزش در فراگيران: انگيزه تابعى از چند عامل مىباشد: انتظارات هنگام ارزيابى، ميزان اختيارات، ماهيت فعاليت كلاسى، انگيزش درونى از تمايلات دانشآموز ناشى مىگردد و انگيزش بيرونى به شرايطى كه در محيط وجود دارد، وابسته است، اين دو مىتوانند اثرات متفاوتى بر احساسهاى فردى دانشآموزان در فعاليتهاى درسى، خلاقيت و شكوفايى استعداد آنها اثر بگذارد، وقتى افراد به اين واقعيت برسند كه خود انگيخته و شايستهاند، انگيزش تحقق مىيابد معلمان غالباً با چگونگى پيشبرد انگيزش بيرونى از قبيل پاداش دادن، جشنها و اردوها وحتّى اخطارهاى متداول آشنايى دارند و از اينها براى عملكردهاى شايسته و نگرشهاى مشاركتى كمك مىگيرند امّا تلاش در جهت شكوفايى انگيزههاى درونى به ظرافت ويژهاى نياز دارد و اين موضوع يك مسأله روان شناختى بوده و به موقعيتهاى متفاوت بستگى دارد در وا قع افراد زمانى به طور بيرونى برانگيخته مىشوند كه به خاطر پاداش و اجتناب از موقعيت منفى به كارى اقدام كننده، در مقابل بر انگيختگى زمانى درونى است كه اشخاص به دليل تمايل درونى به انجام دادن موفقيتآميز تكليف، به آن عمل كنند بدون توجه به اين كه با پاداش و تنبيهى همراه باشد و دانشآموزان زمانى به اين رويكرد علاقه بروز مىدهند كه احساس شايستگى كنند و معلم بايد چنان محيطى بيآفريند كه تصورات شاگردان را از شايستگى و كنترل خود افزايش دهد، براى رسيدن به اين منظور بايد اصولى رعايت گردد: ايجاد محيط كلاس قابل پيش ب ينى، يافتن تعادلى بين تكاليف تحصيلى درگير كننده و متوسط و بوجودآوردن فرصت هايى براى دانشآموزان در اين باره كه به رشد شايستگى آنها منجر خواهد شد، تدارك حمايتهاى آموزشى لازم براى دانش آموزان اصل سوم است كه علاوه بر روش گفتارى معلم بايد از الگودهى، تقسيم تكليف و تجزيه اهداف استفاده كند، چهارمين اصل اين است كه معلم فرصت هايى را ارائه دهد تا دانشآموزان در انتخاب نوع يادگيرى آزاد باشند كه بايد راهنماى آنان بود و تشويقشان كرد تا انتخابهاى آسان را برگزينند، همچنين معلم بهتر است به جاى مقايسه كردن دانشآموزا ن با يكديگر، شايستگى آنان را از طريق نشان دادن ميزان رشد و پيشرفت كه در يك دوره معين رخ مىدهد كشف كند و يا به او نشان دهد كه تا چه حد و مقدار به ملاكهاى از قبل تعيين شده رسيده و يا ناموفق بوده است.
خصايص وکمال معلٌم
1-متواضع و فروتن باشد و از کبر و عجب پرهیز نماید و از انجام اموری که در عهده و توانایی او نیست خودداری کند .
2- روش او در تربیت، عمل به علم باشد! یعنی به چیزی که د یگران را به آن امر می کند عامل باشد و همه حالات و سکنات اوحاکی از کمال و وقار باشد .
3- برای پیشگیری از سوء رفتار شاگردان و جلوگیری از ارتکاب خلاف آنان با اشاره و کنایه عمل نماید و در صورت لزوم ، آشکارگو یی و تصریح او برای شاگردان همراه با لطف و محبت و صبر و مودٌت باشد و شاگردان را جهت تخلف و سوء رفتار سرزنش و تو بیخ ننماید زیرا آشکار گو یی و بیان صریح هیبت و ابهت مربیان را از هم می گسلد و موجب جرأت و جسارت شاگردان در انجام عمل سوء اخلاقی می گردد .
4- در جهت تقویت اعتماد به نفس دانش آموزان کوشا باشد زیرا اگردانش آموز دچار عدم اعتماد به نفس گردد دائماً خود را از امور محوله ناتوان می یابد و این خطری است که اگر پیشگیری نشود دانش آموز دچار مشکلات رفتاری می گردد .
5- جهت پیشبرد اهداف تربیتی و آموزشی در محیط های آموزشی از محرک هایی چون تحسین ، تقدیر ، تشویق و تحریض ، ترغیب ، پاداش و نظایر آنها استفاده نماید
6- خوبی ها را افشا کند و بدی ها و عیب ها را بپوشاند و زشتی را آشکار نکند زیرا این خود باعث می شود که بدیها و زشتیهای فاعل عمل کم شود .
7- تصور صحیحی از خود داشته باشد و خویش را چنان که هست بپذیرد و در غیر این صورت نمی توان شایستگی ها و لیاقت های خود را تشخیص دهد و همواره مضطرب و منتظر و در حال احتیاط باقی می ماند و بجای ابتکار و خلاقیت پیوسته در صدد کشف روش هایی است که عدم صلاحیت او را بپوشاند.
8- در کلاس به جهت رشد و شخصیت اجتماعی دانش آموزان به اصول ارتباط کلام توجه کافی بنماید .
9- نسبت به آنچه که می خواهد تعلیم دهد آگاه باشد و عنایت داشته باشد که نیمی از شرایط حسن اداره کلاس به این امراختصاص دارد .
10-دارای ثبات عاطفی باشد که بهترین عامل جلب اعتماد دانش آموزان نسبت به معلم می باشد .
11- در صورت بروز رفتار نامناسب از سوی دانش آموز رفتارهای گذشته او را بر علیه آنان بکار نگیرد و به عبارتی گذشته نا مطلوب او را همچون بر چسبی بر پیشانی فراگیر نزند.
12-در هنگام رسیدگی به رفتارهای نابجا و یا در هنگام تغییر رفتار دانش آموزان به زمینه اساسی و احتیاجات او توجه نماید.
13-خود را کامل نداند و دائماً در صدد ایراد گرفتن از دیگران نباشد که روش فوق زمینه را جهت بروز رفتارهای نامناسب فراهم مي سازد .
14-دانش آموز را به عنوان یک انسان قبول داشته باشد و او را درک کند از ارزشیابی شخصیتی او خصوصاً جنبه های منفی شخصیت در حضور جمع اجتناب ورزد .
15-به عنوان یک الگوی رفتاری باید در افکار و اعمالش ثبات داشته باشد و تصمیم گیری او متأثر از حالات هیجانی او نباشد.
16- عنایت داشته باشد که دانش آموزان با اظهار نظر معلم و مربی در مورد خودشان خیلی اهمیت می دهند، لذا چنانچه آنان احساس کنند که ارزشیابی معلم بدون غرض بوده و با رعایت کامل انصاف صورت گرفته است، برای آن ارزش قائل می شوند . و در نواقص و نقاط ضعف خود تلاش می کنند. ولی اگر ارزشیابی منصفانه نباشد، موجب کینه و عناد و در نتیجه دوری گزیدن آنان از مربی و یا معلم می شود که پی آمد های نامطلوب دیگری را نیز در بر خواهد داشت .
17-بطور مستمر از کار خود ارزیابی به عمل آورد یعنی با توجه به هدف های آموزش و رفتاری که در شروع درس در نظر دارد. بیندیشد که تا چه حد به هدف های خود نائل گردیده است و تا چه حد توانسته است در دانش آموزان نفوذ کند و مورد تأیید واقع شود .
18- خوش صحبت بوده و دارای قدرت بیان باشد. زیرا قدرت بیان و نفوذ کلام معلم در ایجاد رابطه با دانش آموزان و تفهیم مطالب درسی به آنان بسیار مؤثر است.
19-از لحاظ وضع ظاهری مرتب و آراسته باشد. به عبارت دیگر پوشش و آرایش او در عین سادگی متناسب با محل و فضا ی آموزشی باشد و همواره پاکیزگی و نظافت را رعایت نماید.
20-در عین معلم بودن، مربی نیز باشد یعنی علاوه برتعلیم دانش آموزان، به تزکیه و تهذیب اخلاق آنان اهتمام ورزد و بررسی نماید که این درس آموزی ها تکالیف دادن ها تشویق ها و یا تنبیه ها چه اثری در کار شاگرد می گذارد.
21-از برنامه های تکراری وغیر ضروری پرهیز نماید ودارای ابتکار وخلاقیت باشد.
22-همچون یک باغبان تمام وجود واندیشه اش رادر خصوص شکوفایی دانش آموزان که گردانندگان جامعه فردا می باشند بکار گیرد.
23-شاگردان خود را بهترین دوستان وحتی فرزندان خود محسوب نماید وراه رسم کاروروش تصمیم گیری در یک امررا با آنان در میان بگذارد.
24- با خلوص نیت وقصد خدمت کار کند و توقٌع تقدیر،جز از خدای سبحان نداشته باشد.
25- به تحولات جوامع آگاه باشد.
26-عملش، قولش راتکذیب نکند.
27-حتی الا مکان ازوضع خانوادگی ،طرزفکر، رفتار و استعداد دانش آموز آگاه باشد.
28-نجیب ،آزاده ، پاکدل، شکیبا،وظیفه شناس،شجاع،متین،مقاوم،موٌدب،شریف،معتدل وبلندنظر باشدوبرکنار از تلوٌن مزاج،حسد، کینه،دون همتی، بخل،تنبلی،تملق گویی،بیهوده گویی وتند خویی باشد.
29- با شیوه های پرورش و روشهای آموزش آشنا باشد.
30- فن تدوین وتربیت اطفال را بداند.
31-توانایی استقرار عدالت در مدرسه وکلاس را دارا باشد.
32-وظیفه شناس باشدودر ایجادنظم وامنیت محیط آموزشی خود کوشا باشد.
33- به شغلش مفتخر باشد وعملش رابا نیت قربت انجام دهدواز خدمت خودلذت ببرد.
34- از طبقه بندی دانش آموزان در صورتی که به لحاظ استعداد مختلف باشند، پرهیز نماید.
35-به پرسشهای دانش آموزان توجه داشته باشدوعادلانه پاسخ گویدبه حدی که هیچ کس از سوال کردن محروم نماند.
36-به توسعه فعالیت های گروهی توجه داشته باشد.
37-به افراد ممتاز وسرآمد کلاس به عنوان سه گروه مسئولیت تقویت درسی دانش آموزانی که متوسط یا ضعیف هستند واگذار کند.
38- عوامل مهمی که رشدعلمی دانش آموزان را به تعویق می افکند بشناسد وازآنهااجتناب کند.
39-کلامی که به کار می گیردخود درس علم وعبرتی برای متعلٌمان باشد.
40- محبت وعظمت در نگاه او باشد نه در آنچه بدان می نگرد! چرا که نهال دوستی ومحبت در دل انسان ریشه وسایه آن بر اشیا می افتد.
41- برخی از لغزش های دانش آموزان را با نظر اغماض بنگرد واز آن در گذرد.
42- شمع معرفت وچراغ شهود در دلها برافروزد تا در پرتو آن گوهر دانش بیفشاند.
43-سخن به اندازه گویدوازگفتار بیهوده بپرهیزد.
44-گمان بد نبردوتحقیق نکرده قضاوت نکندوپس از آنکه حقٌی مسلم شد در تصمیم گیری قاطع باشد.
45-نه کسی را تحقیر کندونه به حقارت تن دهد.
46- دانش آموزان را بیهوده سرزنش نکندوآنان را آزار ندهد.
47-آنی از نعمت های خدا غافل نماندوپیوسته از اواستعانت جوید.
48-دانش آموزان در کنار اواحساس امنیت وآرامش کنند.
49-احساس مسئولیت را به دانش آموزان بیاموزد.
50-ایمان وتقوارااز راه تفکٌر در خلقت وشناخت انسان آموزش دهد.
51-کلاس او به گونه ای باشد که شوق فراگیری علم وحکمت در دانش آموزان ایجاد شود.
52-رفتاروگفتارش، دانش آموزان را به یادخداواولیا الله بیندازد.
53- از قبول مسئولیت نگریزد.
54- در پی جست وجوی تقصیر در متعلمان نباشد.
55- الگوی ایمان،معیار محبت وکانون مهرورزی باشد
ويژگيهاي معلم موفق
1-معلم داراي طرح و برنامه آموزشي باشد
- تمركز آموزش بر يك يا بيش از يك هدف
- توسعه توانايي دانش آموز براي يادگيري دانش . مهارت وتفكّر
- تلفيق دانش فني ومهارت با محتوي و فرآيند تفكّر
- پيشنهاد اهدافي كه يادگيرنده را تحريك مي كند
- ارائه تجارب متناسب با رشد يادگيرندگان
2-ايجاد فضاي يادگيري مناسب در كلاس
- در فضاي كلاس نقش مثبت و حمايت كننده را داشته باشد
- تعامل وتوازن محترمانه دركلاس برقرار نمايد.
- بررسي و بازخورد فعاليتهاي كلاس وتكاليف درسي
- انعطاف پذيري وتطبيق فرايندكلاس با مقتضاي محيط
- سازماندهي مواد و وسايل آموزشي در كلاس و كارگاه
- فعال سازي پژوهش هاي گروهي
- استفاده از تكنيك هاي پرورش دهنده خود كنترلي
- ايجادميل به پذيرش بازخوردمثبت ومنفي
3-اجرا و اداره آموزش
- تبيين استانداردها آموزشي
- پيونددانش پيشين دانش آموز با يادگيري
- استفاده ازراهبردهاي چندگانه يادگيري
- ايجادشرايط مناسب براي يادگيري متناسب باتفاوت هاي فردي
- استفاده ازراهبردهاي سؤال برانگيز
- راهنمايي دانش اموزان در بيان كردن و توضيح دادن نسبت به عملكرد
- استفاده از چشم انداز مختلف درتطبيق دانش با تجارب يادگيري دانش آموز
- استفاده خلّاق از وسايل
- شناسايي مشكلات يادگيري دانش آموزان هدايت آنان
- استفاده بهينه اززمان
- ايجاد فضا براي تمرين آموخته ها
- پيوند يادگيري با انتظارات نقش هاي آتي
4-ارزيابي و ابلا غ نتايج يادگيري
- بررسي وضعيت پيشرفت تحصيلي دانش آموزان
- ثبت وبررسي فرايندآموزش دردفاترمربوطه
- استفاده از ارزشيابي ومنابع اطلاعاتي چندگانه
- تقويت حس ّموفّقيت در همه شاگردان
- ارزشيابي با ملاك هاي مقرّر
- ترغيب دانش آموز به خودسنجي
- تحليل اطلاعات حاصل ازارزيابي به طور منظّم وسيستماتيك
5- تعمّق بر آموزش و وارزيابي
- تقويت ميل به مطالعه وكتاب خواني دردانش آموز
- تحليل فردي وجمعي تأثيرتجارب يادگيري
- ارزيابي ميزان اثربخشي آموزش وتحليل نتايج
6- همكاري با همكاران و والدين
- مشخص نمودن مكان وزمان همكاري
- شرح هدف تلاشهاي مبتني برهمكاري
- بيان استانداردهاي همكاري
- به نمايش گذاشتن مديريت كارآمد (اثربخش)
7- شركت در توسعه حرفه اي
- تلاش درجهت ارتقاء سطح تحصيلات
- تعيين ملاك ونقاط قوّت و اولويت رشد
- طرّاحي توسعه حرفه اي به منظور گسترش خزانه دانش
- شركت در توسعه حرفه اي(ضمن خدمت)
- نشان دادن ملاك هاي بهبود عملكرد
- تلاش در جهت بازسازي تجارب خويش
8-آگاهي از دانش محتوايي
- ربط دادن زمينه هاي تحصيلي با با موقعيت هاي واقعي زندگي
- جمع آوري مفاهيم كليدي مرتبط با رشته تحصيلي خاص
- به كارگيري اثربخش روش هاي پژوهشي مرتبط
- بهره گيري ازتكنولوژي مرتبط
9-استفاده از فنون و تكنولوژي
- بكارگيري الگوها وروشهاي نوين تدريس
- استفاده از تكنولوژي در ارزيابي
- استفاده از كامپيوترچند منظوره با نرم افزارهاي مختلف
- استفاده از اصطلاحات علمي و فنّي مرتبط با كامپيوتر در ارتباطات كتبي و شفاهي
- نشان دادن دانش استفاده از علم تكنولوژي درتجارت ، صنعت و جامعه
- نشان دادن دانش پايه كامپيوتر
- تدريس چندرسانه اي با استفاده از اسكنر و دوربين هاي ديجیتالي....
- استفاده از كامپيوتر براي پردازش واژه ها واينترنت و E-mail
- استفاده از كامپيوتربراي ارتقاي كارآمدي حرفه اي
- درخواست وسايل براي دانش آموزان ويژه
- ارائه طرح درس مبتني بر نيازهاي متفاوت دانش آموزان
- استفاده تخصّصي از كامپيوتر
- ممكن ساختن يادگيري مادام العمر با استفاده از تكنولوژي
- شناسايي منابع لازم تكنولوژي مانند نرم افزارهاي آموزشي
پيشنهاد
1-به معلمان پيشنهاد مىشود كه هراز چندگاهى به فعاليتها و دروس بعدى تازگى بخشند و آن را به صورت غير منتظره درآورند، اجراى اين روش علاقه دانشآموزان را به درس و فعاليتهاى كلاسى افزايش خواهد داد.(36)
2- مراقبتهاى رفتارى: معلمان بايد فرصتهاى زندگى را غنيمت شمرده و از لحظههاى عمر استفاده بهينه ببرند، از فصاحت كلام، بلاغت و مبانى تعليم و تربيت بهره كافى بدست آورند در شيوه هايى كه اتخاذ مىكنند روش اعتدال را پيش گيرند و از افراط و تفريط بپرهيزند، در برخورد با دانشآموزان و در هنگامى كه با مشكلات و ناگوارىهاى آموزشى روبرو مىگردند خشم و غضب را تحت كنترل عقل خويش گرفته و برخوردهاى منطقى، برهانى و متين را جايگزين تصميمگيرىهاى عجولانه و هيجانى بنمايند، براى شاگردان نمونه عقل و وقار باشند و ذهن آنان ر ا براى درك مسايل آموزنده با استفاده از بهترين و نزديكترين راه و روش آماده سازند و از احتمالات بعيد و تكلّفآميز، دورى كنند، دروس را قبل از تشريح براى دانش آموزان حاضر و آماده سازند و براى تصحيح الفاظ و سخنان خود و نيز در تفحص و تحقيق در مبانى دروس به آثا ر مورد نياز مراجعه كنند. به دانشآموزان ياد دهند كه چگونه مفاهيم علوم را درك كنند، پيرامون آنها انديشه نمايند، درباره مضامين درسى بحث كنند و عادت كنند در اين خصوص خود پژوهش نمايند و قادر باشند مسايل را با برهان صحيح اثبات كنند، تعصّب، جمود و تحجر را از ذ هن خود و دانشآموزان خالى كرده و انديشه را به انصاف و رعايت منطق بيارايند.(37)
3- تشويق و تنبيه: در مسير آموزش و پرورش و هر حركت تربيتى و ارشادى تشويق و تنبيه امر لازمى به نظر مىرسد، انسان نيز بطور غريزى از تشويق، حمايت و پاداش لذت مىبرد و از مجازات، تنبيه و جريمه روى گردان است، جايزه دادن، ستايش و تقدير، احترام و ابراز علاقه و حمايتهاى عاطفى از امورى هستند كه دانشآموزان را به سوى تلاشهاى آموزشى و پرورشى سوق مىدهد. در فرهنگ اسلامى نيز اين اصل مطرح است و مفاهيمى چون بشير و نذير، سختى و آسانى(عسر و يسر)، دوزخ و جنّت مجازاتهاى قضايى، جزايى و جنايى، سود و زيان، كفاره گناهان، ب يم و اميد، مكافات عمل از جنبه تنبهى حكايت دارد ولى در تنبيه بايد نكاتى را مورد توجه قرار داد يكى اين كه غالباً بايد از نوع خود عمل باشد، ديگر اين كه تنبيه بايد جبران كننده كمبود عمل و تلاش و مكمّل وظيفهاى باشد كه در آن كوتاهى شده است، معلم بايد شرايطى ر ا فراهم سازد كه دانشآموزان از غفلت، نسيان، بىتفاوتى و راحتطلبى بيرون آيند و با درك ارزش تحصيل و مدارج علمى و كرامتهاى اخلاقى آنان را براى اهتمام در درس و كوششهاى كلاسى مهيا سازد.
در تنبيه بايد به عواقب و عوارض آن توجه داشت، اعتدال و رعايت انصاف و نيز مساوات قائل شدن امرى ضرورى در اين مورد است. در منابع اسلامى از كتك زدن به كودكان و نوجوانان منع گرديده است، حضرت على(ع) خطاب به فرزندش امام مجتبى(ع) مىفرمايد: از آن اشخاص مباش كه م وعظه در آنان سودى ندارد مگر آن كه توأم با رنج و آزار باشد، زيرا انسان عاقل بايد از طريق آموزش و انديشه پند پذيرد، اين حيوانات هستند كه جز با كتك فرمان نمىبرند.(38)
روانشناسى امروز و نيز يافتههاى تربيتى تنبيه بدنى را نهى نمودهاند. البته جدّيت و قاطعيت، حسابى جداگانه دارد كارنكو مىنويسد: در مورد كيفيت ابراز محبت، تنبيه، صدور دستورات، تشويق، دادن انواع امتيازات، اغماض و گذشت و سختگيرىها، زيادهروى هايى به چشم م ىخورد اما وقتى گفتگو از روش تربيتى است بايد تمام اين اشكال جاى خود را به موازينى بدهند كه جنبه اساسىتر، يگانهتر و ضرورىتر دارند، مربيان بايد تا آنجا كه امكان دارد روش آرام، يك نواخت و محبتآميزى پيش گيرند ولى در عين حال در كار خويش متين و جدّى باشند، معلمان مىتوانند هر قدر كه امكان دارد با دانشآموزان خود مهربان شوند اما بايد سير آموزش به گونهاى برنامه ريزى گردد كه شاگردان در اجراى دستورات و تكاليف آنها هيچ گونه مسامحه و كوتاهى نكنند و نظارت، بررسى، مراقبت و ارزشيابى مستمر مىتواند توأم با برخورده اى عاطفى اجرا گردد.(39) معلم در برخورد با شاگرد بايد مراحل رشد متعلّم، وضع بدنى، روحى، انگيزهها، علايق و خلق و خوى او را در نظر گيرد و با كشف دقيق آنها، راه حل مؤثرى بدست آورد، همچنين او بايد با شاگرد به گونهاى رفتار كند كه از اهداف تربيتى فاصله نگيرد، حضرت على(ع) مىفرمايد: زيادى روى در ملامت آتش لجاجت را شعلهور مىسازد.(40) بنابراين بايد كوشيد تنبيه و انتقاد از دانش آموز به صورت كنايهاى، تعريضى و غيرعلنى باشد در غير اين صورت موجب پرده درى، خلاف كارى افزونتر و جرأت بيشتر متعلّم در كوتاهى از وظايف مىگردد.
4- تدريس سودمند: معلم براى بيان مطالب علمى، آموزشى و اصولى لازم است از عبارتپردازىهاى خسته كننده و ساختگى پرهيز نمايد و از كلمات ساده، روشن و قابل درك استفاده كند. حضرت على(ع) فرمودهاند: بهترين كلام آن است كه از حسن نظام برخوردار بوده و عموم مردم و خ واص آن را بفهمد(41) و نيز به فرمايش آن امام همام، كلامى بهتر است كه مستمعين براى درك آن به زحمت و مشقت نيفتند.(42)
ضرورت دارد معلم ضمن تقويت رفتار مناسب داخل كلاس و پروردن محتوا در جريان دروس، موضوع را به معلومات و تجارب قبلى شاگردان متصل كند، شاگردان را تشويق مىنمايد كه همكارانه تلاش نمايند و به يكديگر يارى دهند، بدون نگرانى سؤال نمايند و در دروس سهيم گردند. معلما ن توانمند احساس هدف مندى مدرسه رفتن و درس خواندن جدى و نيز استفاده بهينه از فرصت بدست آمده را به شاگردان گوشزد مىكنند. تمركز حواس، سرعت يادگيرى و انجام تكاليف و وظايف مورد نظر را به موقع به آنها مىآموزند. برنامههاى درسى بايد به شاگردان كمك كند كه چه گونه استعداد خود را بروز دهند، مهارتهاى لازم را به دست آورند، نقش اجتماعى خويش را در جامعه بيابند و معلومات، نگرش، ارزشها و يافتههاى علمى را درست و منطقى در مسير زندگى فردى و جمعى بكار گيرند.
وقتى تدريس منسجم باشد، ترتيب و توالى معنادار در آن رعايت گردد، محتوا به طور اصولى گزينش شود، هدف فوق زودتر بدست مىآيد، معلمان با بصيرت در هنگام ارائه دروس با دادن توضيحات، ذكر مثال و شواهد، موضوع را اثبات مىكنند و ضمن سازماندهى و مرحله بندى علاقه به م حتوا را بين فراگيران تقويت مىنمايند. مشاركت دانشآموزان در امر تدريس نيز اهميّت فوق العادهاى دارد، اين برنامه فوايد زيادى دارد از جمله آن كه آنها را وادار مىكند درس را به دقت گوش دهند، از روى فكر و تأمل سؤال كنند و مشكلات درسى خويش را مطرح نمايند و فض اى صميمى و توأم با آرامش بر كلاس حاكم نمايند.(43)
قدر دانى از تلاش معلم
وقتى رسول اكرم(ص) تأكيد مىفرمايد كه من معلم برانگيخته شدم و حضرت على(ع) فرموده است: هر كس به من سخنى آموزد مرا بنده خويش ساخته است و چون عبدالرحمن سلمى به فرزند امام حسين(ع) سوره حمد را آموزش داد آن فروغ اصالت علاوه بر پول نقد و پارچهاى كه از راه ح قشناسى به معلم طفل داد، دهان آموزگار را از مرواريد پر نمود، برخى افراد از اين همه عطا تعجب نمودند و دليلش را خواستند، خورشيد عاشورا فرمود: كجا پاداش مالى با آموزش اين معلم برابرى مىكند.(44) اين نمونههاى مستند مقام و ميزان تلاش آموزشى و پرورشى معلم را به اثبات مىرساند امّا.
قدر مجموعه گل، مرغ سحر داند و بس
كه نه هر كو ورقى خواند و معانى دانست
شالوده و پايه آموزشى و تربيتى يك دانشآموز را معلم پىريزى مىكند و از اين جهت پايگاه اجتماعى و فرهنگى معلم در ميان ساير اقشار جامعه بايد شامخ و رفيع باشد. حفظ حرمت و شأن معنوى معلمان توسط اولياى دانشآموزان، شاگردان و دست اندركاران و برنامه ريزان امر ت عليم و تربيت در واقع گرامى داشتن معماران فكرى و احياء كنندگان جانهاى مستعدى است كه نوباوگان را با ذهنى سرشار از عشق و اميد به سوى چشمه معارف و مكارم رهسپار مىسازند و بدين گونه جامعه با چنين اهتمامى از فروغ بيكران دانش و انديشه منور مىگردد:
گر جسم و جان فداى معلم كنى رواست
تعليم و تربيت به جهان كار انبياست
شأن و منزلت معلمى همان گونه كه مقام معظم رهبرى تصريح فرمودهاند، اقتضا مىكند كه به معلم و مسؤوليت خطيرش با بصيرت و اعتبار خاصى نگريسته شود، بزرگداشت معلم در روز و هفته خاصى بدين مناسبت و نيز تكريم از مقامش در سخنرانىهاى مسؤولين، نمىتواند قدردانى واقعى و راستين از زحمات اين قشر مخلص و سخت كوش باشد، معلمانى كه عليرغم مشكلات فراوان از قبيل كمبود امكانات آموزشى، تنگ نظرىهاى عدهاى از برنامه ريزان آموزشى، تراكم زياد دانشآموزان، ملموس نبودن محتواى دروس، جذاب و با نشاط نبودن فضاى مدارس، مشكلات مالى و معيشتى به كار طاقت فرساى تدريس ادامه مىدهند و با اين نگرش كه مسؤوليت پرورش نسل آينده را عهده دارند با اشتياق درونى و انگيزههاى قوى انجام وظيفه مىكنند بايد در عرصه عمل به عنوان يكى از اركان مهم، اثر گذار و تعيين كننده در نظام آموزشى به شمار آيند و فعاليت هاى آنان باديدگاههاى محدود و بخش نامههاى تقويمى و مصرفى محصور و تحت الشعاع قرار نگيرد، پيش بينىهاى سنجيده با پشتوانههاى علمى و ارزشى و با در نظر گرفتن نيازهاى معنوى، شغلى و معيشت معلمان مىتواند در اين خصوص مؤثر باشد. در بررسى مشكلات معلمان، در نخستين گام، كمبودهاى مالى خودنمايى مىكند امّا اعطاى عزت حرفهاى به معلم از مطالبات مادى كمتر نمىباشد، به نظر مىرسد مشكل اصلى احياى حقوق آموزشى و پرورشى و منزلت حرفهاى و معنوى معلمان است. حقوق حرفهاى معلم به جايگاهش در كلاس درس و ساختار نظام آموزشى مربوط ا ست و از اين جهت براى شناسايى حقوق مسلّم اين قشر لازم است ضوابط، مقررات، وظايف و اختيارات در تمامى مؤلفههاى برنامه ريزى آموزشى و درسى با انگيزه بازسازى منزلت معلم مورد بررسى، بازبينى و تحقيق و تجديد نظر قرار گيرد. نكته آخر اين كه بيش از همه بايد خود معلم ان براى حفظ موقعيت ارزشى خود اهتمام ورزند و اجازه ندهند مطالبات بر حق آنان ابزارى در دست فرصت طلبان و بازىهاى جناحى و گروه بازى سياسى قرار گيرد. وزارت آموزش و پرورش نيز بايد در جذب معلمان به جاى توجه صرف به مدرك تحصيلى كه نمىتواند به تنهايى دلايل توانا يى و مهارت باشد به جنبههاى گوناگون از جمله انگيزه، عشق و علاقه، زمينههاى ذوقى و كوششهاى علمى، قدرت كاوشگرى، خلاقيت، كارآفرينى و تجارب ارزنده آموزشى و مهمتر از همه اينها به ميزان تعهد، پاى بندى به ارزشها، شخصيت علمى معلّم توجه داشته باشد و بيش از گذش ته معلمان را در امر تعليم و تربيت بصورت زيربنائى سهيم بداند.
منابع
1- سوره بقره، آيه 32.
2. همان، آيه 282.
3. سوره اقرأ (علق)، آيات 4 و 5.
4. سوره الرحمن، آيات 1 و 2 و 4.
5. سوره كهف، آيه 65.
6. سوره جمعه، آيه 2.
7. سوره آل عمران، آيه 164.
8. نهج البلاغه، خطبه قاصعه.
9. سوره بقره، آيه 151.
10. آشنايى با قرآن، شهيد مطهرى، ج 8، ص 58 - 57.
11. سوره بقره، آيه 269.
12. با استفاده از مقاله استاد جلال الدين همايى كه بصورت مقدهاى بر كتاب «مقام معلم» در تاريخ پنجم مرداد 1345 ه.ش نوشته است.
13. اصول كافى، ج 1، ص 27.
14. گفتگو با علامه حسن زاده آملى، ص 154 - 153.
15. كلمات قصار امام خمينى، ص 204.
16. در جستجوى راه از كلام امام، دفتر 22، ص 355.
17. ديدگاهها، آيةاللّه خامنهاى، ص 287.
18. چهار ساله دوم رياست جمهورى حضرت آية اللّه خامنهاى، ج 2، ص 153.
19. آداب تعليم و تعلم در اسلام، دكتر سيد محمد باقر حجتى، ص 257.
20. آنچه معلمان و مربيان بايد بدانند، فرهاديان، ص 10.
21. بحارالانوار، ج 2، ص 17.
22. گلچينى از كشكول شيخ بهايى، هاشم نجفى يزدى، ص 27.
23. جرعههاى جانبخش، ص 65.
24. آفاق مرزبانى، عبداللّه نصرى، ص 24.
25. جرعههاى جانبخش .
26. منظومه معرفت، از نگارنده، ص 40.
27. يادنامه شهيد بهشتى، سيد فريد قاسمى، ص 159.
28. سوره مدثر، آيه 3.
29. منية المريد، شهيد ثانى، ص 10.
30. تعليم و تربيت در اسلام، شهيد مطهرى، ص 200.
31. زندگى و شرح حال معلم ثانى فارابى، دكتر سيد ابوالقاسم هاشمى، ص 25 - 20.
32. نك: غررالحكم، ج 2، ص 672.
33. نك: كنزالعمال، ج 10، ص 186.
34. اصول كافى، ج 1.
35. سيرى در نهج البلاغه، شهيد مطهرى، مقدمه.
36. انگيزش در كلاس درس، ال. اسپالدينگ، ترجمه حسن يعقوبى و ايرج خوش خلق، ص 10 و 69.كار آفرينى خلّاق، انواع و شيوههاى حمايت، دكتر حسن قاسم زاده، فصلنامه پژوهش و مهندسى، ش 11 و 12، بهار 1378.
37. نك: منية المريد، ص 68 - 58.
38. نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، ص 248.
39. انسان مربى و نويسنده، ماكارنكو، ترجمه ب. كيوان، ص 89 - 88.
40. تحف العقول 7 ص 84.
41. الحياة، ج 1، ص 97.
42. تحف العقول، ص 267.
43. نك: مجموعه رويههاى آموزشى(تدريس) جربروفى، دفتر همكارىهاى علمى بين المللى آموزش و پرورش، جزئيات روش تدريس، دكتر نادر قلى قورچيان.
44. مستدرك الوسايل، ج 1، ص 290، و نيز بنگريد به كتاب حضرت على اكبر(ع) شبيه پيامبر شهيد ولايت،
محمد رضا مهدوی