خلاقيت
به مناسبت سال نوآوري و شكوفاي
گردآورنده: محمدرضا مهدوي
مقدّمه
در فارسى «خلاقيت» به معناى ابداع، نوآورى، ايجاد و آفرينندگى به كار مى رود. در اين موقعيت، فرد با تركيب كردن، يك پديده نو مى سازد. همانند هوش، توانايى خلاقيت نيز در افراد مختلف متفاوت است.
از نظر آبراهام مزلو، خلاقيت و خود شكوفايى در رأس هرم قرار مى گيرد و طى سلسله مراتبى، كه براى نيازهاى انسان مطرح مى كند، بايد از پايين ترين طبقه شروع كرد تا به رأس هرم كه خود شكوفايى است رسيد. اولين و پايين ترين طبقه، نيازهاى فيزيولوژيك است; نيازهايى همچون آب، غذا، هوا و مانند آن كه بين انسان و حيوان مشترك بوده و براى ادامه حيات لازم و ضرورى است. دومين طبقه، نياز به امنيت است كه شامل امنيت جانى، مالى و شغلى مى شود. سومين طبقه، نياز به محبت و عشق است; زيرا هر فردى در زندگى نياز به دوست داشتن دارد. چهارمين طبقه، نياز به عزّت نفس و ابراز وجود است; شخص دوست دارد در جمع مطرح شود. پنجمين و بالاترين طبقه، كه در رأس هرم قرار مى گيرد، نياز به خودشكوفايى است، كه اگر مراحل قبل طى شود فرد به خلاقيت مى رسد. آبراهام مزلو دو نوع خلاقيت را توضيح مى دهد: خلاقيت اوليه و خلاقيت ثانويه. خلاقيت اوليه از ناخودآگاه سرچشمه مى گيرد و در زمان كودكى بين همه انسان ها مشترك است. كودكان به واسطه آن خيالبافى مى كنند، لذت مى برند و رفتار خلاق آميز از خود بروز مى دهند. اين نوع خلاقيت اغلب با پشت سر گذاشتن كودكى از بين مى رود. اما خلاقيت ثانويه مبتنى بر عقل سليم و منطق صحيح است.
نياز به خودشكوفايى
نياز به عزّت نفس
نياز به محبت و عشق
نياز به امنيت
نيازهاى فيزيولوژيك
سلسله مراتب نيازهاى مزلو
سلسله مراتب نيازهاى مزلو
براى رسيدن به خلاقيت، كوشش و تلاش عامل بسيار مهمى است و داشتن هوش بالا دليل كافى براى به خلاقيت رسيدن نيست. براى مثال، پاولف، فيزيولوژيست روسى، سال هاى زيادى روى بزاق سگ تحقيق كرد تا اينكه در سال 1904 براى اولين بار برنده جايزه نوبل شد. بسيارى از افراد به محض آنكه با شكستى روبه رو مى گردند دست از تلاش برداشته و اعتماد به نفس خود را از دست مى دهند، اما افراد خلاق شكست را مقدّمه پيروزى مى دانند.
بنابراين، رشد و توسعه خلاقيت به عوامل فردى و اجتماعى مثل خانواده، هوش، ويژگى هاى شخصيتى و غلبه بر موانع و مشكلات وابسته است. گرچه توانايى تفكر خلاق به صورت فطرى و طبيعى به طور بالقوّه در انسان ها وجود دارد، اما ظهور و بروز آن مستلزم پرورش و تربيت آن است.
صاحب نظران تعاريف گوناگونى از خلاقيت ارائه داده اند كه در ذيل به برخى از آن ها اشاره مى شود:
گيزلين (Chiselin) خلاقيت ر اارائه كيفيت هاى تازه از مفاهيم و معانى مى داند.
از نظر تايلور (taylor) خلاقيت، شكل دادن تجربه ها در سازمان بندى هاى تازه مى باشد.
استين (stein) خلاقيت را فرايندى مى داند كه نتيجه آن يك كار تازه باشد كه توسط گروهى در يك زمان به عنوان چيزى مفيد، رضايت بخش و قابل قبول تلقّى گردد.
ورنون (vernon) معتقد است خلاقيت توانايى شخص در ايجاد ايده ها، نظريه ها، بينش ها يا اشياى جديد و نو و بازسازى مجدد در علوم و ساير زمينه هاست كه به وسيله متخصصان به عنوان پديده اى ابتكارى قلمداد گردد و از لحاظ علمى، زيبايى شناسى،6 فناورى و اجتماعى با ارزش باشد.
استنبرگ (stenberg) تفكر خلاق را تركيبى از قدرت ابتكار، انعطاف پذيرى و حساسيت در برابر نظرياتى مى داند كه يادگيرنده را قادر مى سازد كه خارج از تفكر نامعقول به نتايج متفاوت و مولد بينديشد كه حاصل آن رضايت بخشى و احتمالا خشنودى ديگران خواهد بود.
ماير (mayer) خلاقيت را توانايى حل مسائلى مى داند كه فرد پيش تر آن ها را نياموخته است.
سيكزنتمى هال (cikzentmihalyi) معتقد است كارهاى خلاق فرد از اجتماعى كه در آن زندگى مى كند جدا نيست; زيرا خلاقيت هرگز نتيجه عمل فرد به تنهايى نمى باشد.
به طور كلى، در خلاقيت بايد به عوامل روانى و شخصيتى و عوامل محيطى توجه كافى مبذول داشت. خلاقيت يك فرد مانند اكوسيستم در زيست شناسى است كه موجودات زنده را با يكديگر و اكوسيستم آن ها مرتبط مى كند. اكوسيستم يك فرد خلاق شامل عوامل و شرايط محيطى و مادى، تجهيزات و وسايل، شرايط زمانى و مكانى كه فرد در آن زندگى مى كند، منابع مالى و حمايت كننده، عوامل احساسى و عاطفى و فكرى او، اعتماد به نفس، علاقه و انگيزه، دسترسى او به منابع مطالعه و مانند آن ها مى باشد. با توجه به مطالب بيان شده، در خلاقيت مفهوم تازگى،7 ابتكار و عوامل شخصيتى و اجتماعى مورد تأكيد صاحب نظران مى باشد. البته خلاقيت مسئله پيچيده اى است و به همين دليل تورنس پس از پنجاه سال تحقيق و مطالعه در زمينه خلاقيت مى گويد: تعريف صريح و جامعى از خلاقيت نمى توان ارائه داد.
آزوبل مى گويد: خلاقيت يكى از مبهم ترين و مغشوش ترين اصطلاحات در روان شناسى و تعليم و تربيت است. مشكل و ابهام در خلاقيت اين است كه مفهوم آن انتزاعى و تازه است و نمى توان معيار و ملاك دقيقى براى ارزيابى آن ارائه داد.
ديدگاه هاى مربوط به خلاقيت
در ارتباط با خلاقيت ديدگاه هاى متفاوتى وجود دارد. برخى بر اين عقيده اند كه نتيجه خلاقيت بايد به صورت عينى و ملموس باشد، ولى عده اى ديگر معتقدند كه بيان يك انديشه خلاق نيز رفتارى خلاق است.
مراحل خلاقيت در همه افراد روندى يكسان ندارد و در افراد مختلف، متفاوت است. برخى از صاحب نظران مى گويند: ويژگى هاى شخصيتى افراد خلاق جنبه ارثى دارد، بعضى ديگران آن را اكتسابى و مبتنى بر يادگيرى مى دانند.
در نظام آموزش و پرورش تأكيد بر هوش دانش آموزان است; تصور بر اين است كه هركسى معدل عالى داشت با هوش تر و با استعدادتر است. در ايجاد خلاقيت و نوآورى حرف آخر را مى زند، در صورتى كه تحصيلات بالا مساوى با خلاقيت نيست. براى مثال، تلگراف به وسيله مورس، كه يك نقاش بود، اختراع گرديد.
در ارتباط با سن و خلاقيت ديدگاه هاى متفاوتى وجود دارد. برخى شواهد نشان مى دهند جوانان خلاق ترند; چون انرژى بيشترى دارند، قدرت جسمى و انگيزه پيشرفت در آنان بسيار بالاست و درصد كنجكاوى و تجسس آن ها زياد است. برخى دلايل ديگر حاكى از آنند كه افراد مسن خلاق ترند; زيرا تجربه بيشترى دارند و دانش آن ها بالاتر است. اين ديدگاه طرفدار بيشترى دارد.
البته بايد در نظر داشت كه در سنين بالا استعدادهاى ذاتى و ارثى انسان افزايش نمى يابد و چه بسا انسان درصدى از توانايى هاى جسمى خود را از دست بدهد و به عوارضى همچون كم شنوايى، ضعف بينايى و كاهش حافظه مبتلا شود، اما خلاقيت كه پشتوانه آن تمرين و تجربه و دانش است مى تواند با گذشت زمان افزايش يابد.
از مطالب بالا نتيجه مى گيريم كه خلاقيت در سنين مختلف امكان پذير است و هر فردى مى تواند از استعدادهاى خود به خوبى استفاده نمايد، مشروط به آن كه از دوران كودكى استعدادها پرورش يابند; زيرا استعدادهاى انسان، مثل موسيقى، رياضى، هنر، ادبيات و مانند آن، هر كدام نياز به آموزش ويژه دارد. بسيارند افرادى كه استعداد بالايى داشته اند، ولى به دليل فقر آموزشى و فرهنگى استعداد آنان پرورش نيافته است.
در مكتب گشتالت، بنيان تفكر خلاق بر كل گرايى استوار است. ورتايمر، از دانشمندان بزرگ اين مكتب، معتقد است خلاقيت به تفكر كلى پيرامون حل مسئله بستگى دارد. بنابراين، لازم است مربيان تربيتى در ارائه مطالب به دانش آموزان، مسئله را به عنوان يك موقعيت كلى در نظر بگيرند و شاگردان نيز براى يافتن راه حل، مسئله را در شكل كلى ببينند; زيرا اگر ماده اصلى حل مسئله درك گردد مى توان آن را به شرايط ديگر انتقال داد و اين تنها راه تفكر خلاق است.
مراحل و ويژگى هاى تفكّر خلاق از ديدگاه ورتايمر عبارت است از:
الف. گروه بندى; در اين مرحله ساختاربندى و سازمان دهى مجدد در عمليات تقسيم يا كل به كل هاى كوچك تر ديده مى شود كه در ارتباط با هم مسئله ادراك مى گردد.
ب. در اين مرحله فرايند حل مسئله با تلاش براى رسيدن به روابط درونى شروع مى شود و فرد تلاش مى نمايد طبيعت متقابل درونى آن را كشف كند.
ج. در تفكر خلاق، روابط برجسته و مشخص در ساختار درونى موقعيت نقش مهمى به عهده دارد.
د. در تفكر خلاق، ويژگى خاصى درباره معناى عملكرد بخش ها وجود دارد كه همان قطعيت روابط براى حل مسئله و درك و فهم فرمول است.
هـ.. كل فرايند عبارت است از يك خط مستمر فكرى و نه جمع عددى عمليات مجزا و خرد شده. هيچ گامى به طور مطلق با عملكرد خود فهميده نمى شود، بلكه بر عكس هر گام در ارتباط با كل موقعيت معنا پيدا مى كند.
پيروان مكتب گشتالت معتقدند حل مسئله از طريق بينش و بصيرت، متفاوت از آزمايش و خطاست; زيرا در روش آزمايش و خطا، آنچه را كه مى دانيم به ترتيب استفاده مى كنيم و تكرار آزمايش، كاهش خطا را به دنبال دارد تا در نهايت مسئله حل شود، ولى در روش شناختى يك راه حل ناگهانى براى مسئله جديد بدون آزمايش و خطا پيدا مى شود كه مستقل از دانش و تجربه خاص افراد در رابطه با مسئله است. كهلر مى گويد اگر فرد صرفاً به مسائل گذشته تكيه نمايد مسئله لاينحل مى ماند و اغلب تجارب گذشته مانع تفكر خلاق هستند; زيرا فكرى كه مبتنى بر تجارب قبلى است با فكر مولدى كه چيزهاى كاملا تازه ايجاد مى كنند متمايز است. آزمايش كهلر با ميمون در قفس كه باعث فكر مولد ميمون براى پايين آوردن موز از بالاى قفس شد از اين نوع است.
مكتب انسان گرايى معتقد است كه همه افراد مى توانند از قواى خلاق خويش بهره گيرند و خلاقيت را تنها به امور خارق العاده نسبت نمى دهند. بنابراين، خلاقيت نه تنها دستاوردها، بلكه فعاليت ها، فرايندها و نگرش ها را هم شامل مى شود. راجرز، دانشمند بزرگ اين مكتب، مى گويد: ظهور يك فرآورده ارتباطى نوظهور در علم از يك سو، از بى همتايى فرد سرچشمه مى گيرد و از ديگر سو، از مواد، رويدادها، مردم يا اوضاع و احوال زندگى. بنابر اين ديدگاه، براى رشد خلاقيت بايد با ايجاد شرايط بيرونى، از جمله آزادى و امنيت روانى، امكان ظهور و بروز توانايى بالقوه افراد را فراهم نمود. راجرز مى گويد: انگيزه اصلى خلاقيت، گرايش انسان در به فعاليت درآوردن خويشتن، كشش به سوى گسترش، رشد، پختگى، گرايش به آشكارسازى و به كار انداختن همه قابليت هاى ارگانيزمى يا خويشتن است. بنابراين، فرد خلاق كسى است كه استعداد بالقوه انسان بودنش كامل است. راجرز براى تحقق خلاقيت سه شرط اصلى را مهم مى داند:
1. باز بودن راه تجربه و انعطاف در برابر پندارها، باورها، ادراك ها و فرضيه ها;
2. ارزيابى درونى كه اساس ارزيابى فرد خلاق در درون خويش است، گرچه به نظريات ديگران نيز توجه دارد;
3. طراحى فرضيه هاى نامعقول، قرار دادن ماهرانه عناصر در كنار ناممكن ها، بيان مسائل خنده دار و انواع بازى ها كه منجر به نوآورى گردد و قدرت بازى با عناصر و مفاهيم از مسائل مهم است.
در مكتب روان سنجى به خلاقيت از زاويه آزمون ها نگريسته مى شود و تلاش مى گردد با استفاده از ابزار و وسايل كمّى، خلاقيت انسان ها اندازه گيرى شود. گيلفورد، از پيروان اين مكتب، خلاقيت را عبارت از تفكر واگرا مى داند كه يك جستوجوى ذهنى بوده و به دنبال تمام راه حل هاى ممكن براى حل يك مسئله است.
ويژگى هاى تفكر خلاق از ديدگاه گيلفورد عبارت است از:
1. سيالى (روانى): توانايى برقرارى رابطه معنى دار بين فكر و انديشه و بيان; اين توانايى به كميت پاسخ ها مربوط است و راه حل هاى متعددى را دربر مى گيرد.
2. اصالت (ابتكار): توانايى تفكر به شيوه غيرمتداول و خلاف عادت رايج كه بر مبناى ارائه پاسخ هاى غيرمعمول مى باشد.
3. انعطاف پذيرى:14 توانايى تفكر به راه هاى مختلف براى حل مسئله جديد.
4. بسط: توجه به جزئيات در هنگام يك فعاليت.
فرايند خلاقيت
دانشمندان فرايندهاى متفاوتى را در زمينه راه حل هاى خلاق ارائه نموده اند. والاس معروف ترين فردى است كه در اين مورد مراحل خلاقيت را بيان نموده است. وى از چهار مرحله نام مى برد كه عبارتند از:
1. آمادگى: منظور از اين مرحله آن است كه بايد يك هنرمند و يا دانشمند در ارتباط با زمينه كارى خود از ابعاد مختلف با آن آشنا باشد. شناخت و آمادگى، بررسى و مطالعه، جمع آورى اطلاعات، تمركز و دقت و عوامل بسيار ديگرى مقدّمه اى است براى آمادگى يك فرد خلاق براى رسيدن به خلاقيت و كشف واقعيت ها، در غير اين صورت آمادگى لازم وجود نخواهد داشت.
2. نهفتگى: منظور از نهفتگى اين است كه فرد خلاق در ظاهر دست از تلاش براى رسيدن به خلاقيت برداشته است و در مورد مسئله فكر نمى كند. اين حالت مانند آتش زير خاكستر است; به اين معنا كه فرد در قسمت ناخودآگاه ذهن شروع به فعاليت مى كند و حالت پنهانى دارد، ولى به ظاهر فعاليتى انجام نمى دهد.
3. اشراق: در اين مرحله ناگهان موضوع براى فرد روشن مى گردد و يك حالت ابهام به وى دست مى دهد; يعنى فرد بدون آنكه به موضوع فكر نمايد ناگهان به ايده تازه اى دست مى يابد.
4. اثبات: در اين مرحله فرد خلاق آنچه را كه به دست آورده مورد ارزيابى و سنجش قرار مى دهد.
هوش و خلاقيت
براى رسيدن به خلاقيت، هوش بالا لازم است (IQ 120 به بالا)، ولى هر فرد با هوش لزوماً خلاق نيست. تحقيقات گتزلز (getzels) و جكسون (jackson) كه در رابطه با هوش و خلاقيت بر روى دانش آموزان يك دبيرستان انجام داده اند نشان مى دهد كه دانش آموزان خلاق حتماً جزو با هوش ترين دانش آموزان نبوده اند. والاش (wallash) و كوگان (kogan) رابطه بين هوش و خلاقيت را به چهار شكل بيان نموده اند:
الف. هوش پايين ـ خلاقيت پايين; در اين صورت دانش آموزان از مكانيزم هاى دفاعى مثل فعاليت زياد و فعاليت ورزشى استفاده مى كنند.
ب. هوش بالا ـ خلاقيت پايين; اين دانش آموزان مدام تلاش مى نمايند كه در تحصيل نمرات عالى كسب نمايند و مورد توجه والدين و مربيان قرار گيرند.
ج. هوش پايين ـ خلاقيت بالا; در اين صورت دانش آموزان احساس بى لياقتى و ناكامى داشته و داراى تعارض درونى هستند. البته اگر آن ها در محيطى قرار گيرند كه فشار نباشد موفق هستند.
د. هوش بالا ـ خلاقيت بالا; در اين صورت دانش آموزان بر روى رفتارشان كنترل داشته و رفتارهاى كودكانه و بزرگسالانه از خود بروز مى دهند و دانش آموزان موفقى هستند.
ميلگرام نيز به چهار سطح توانايى ذهنى اشاره مى كند:
1. هوش عمومى;20 توانايى تفكر انتزاعى و حل مسئله منطقى و منظم كه همان نمره هوشى است كه توسط آزمون ها اندازه گيرى مى شود.
2. هوش خاص: توانايى ذهنى فرد در زمينه اى خاص مانند رياضى، علوم و مانند آن.
3. تفكر خلاق عمومى: فرايندى كه راه حل هاى غيرمعمول با كيفيت بالا توليد مى كند. به مسائلى متفاوت از ديگران مى انديشد و به چيزهايى توجه دارد كه ديگران از آن غافلند.
4. استعداد خلاق خاص: توانايى خلاق در زمينه اى خاص مانند هنر، سياست و تجارت.
در مجموع، مى توان نتيجه گرفت كه تفكر خلاق نياز به هوش بالا دارد، اما صرف داشتن ضريب هوشى بالا خلاقيت را به همراه ندارد، گرچه كم هوشى مانع خلاقيت است.
ويژگى هاى شخصيتى افراد خلاق
از نظر شخصيتى، افراد محافظه كار خواهان حفظ قوانين و حداقل تغيير مى باشند. آن ها دوست دارند زندگى و كارشان مشابه باشد و از موقعيت هاى مبهم گريزانند. اما افراد پيشرفت گرا دوست دارند وراى قوانين موجود عمل نمايند. آن ها خواستار حداكثر تغيير و نيز عدم شباهت كار و زندگى بوده و موقعيت هاى مبهم را ترجيح مى دهند. طبيعى است كسانى كه محافظه كار هستند به راه هاى موجود توجه دارند و از اين رو، كمتر به خلاقيت مى رسند، اما افراد خلاق از شرايط موجود رضايت نداشته و اصول جديدى را دنبال مى كنند.
تورنس در زمينه ويژگى هاى شخصيتى افراد خلاق مى گويد: خلاقيت عبارت است از حساسيت به مسائل، كمبودها، مشكلات و خلأهاى موجود در دانش، حدس زدن و تشكيل فرضيه هايى درباره اين كمبودها، ارزشيابى و آزمايش اين حدس ها و فرضيه ها و احتمالا اصلاح و آزمون مجدد آن ها و در نهايت، نتيجه گيرى.
خانواده و مدرسه از عوامل اجتماعى اصلى تعليم و تربيت در زمينه رشد خلاقيت هستند. ظهور خلاقيت با ويژگى ها و موقعيت خانوادگى افراد ارتباط بسيار نزديكى دارد و مى توان با به وجود آوردن محيط مناسب در خانواده خلاقيت را افزايش داد، بخصوص در دوران كودكى كه در شكل گيرى خلاقيت از اهميت بالايى برخوردار است.
مك كينون بر اين عقيده است كه عوامل زير مى توانند در رشد خلاقيت كودكان مؤثر باشند: استقلال عملى، احترام به كودك، آزادى براى اتخاذ تصميم، عدم وابستگى زياد كودك به والدين، آزادى براى تعليم گرفتن، عدم نگرانى والدين به خاطر كودك، گستردگى ارتباط با ديگران، به گونه اى كه كودك مجبور نباشد فقط خود را با شخصيت والدين تطبيق دهد و فقط با آن ها همانندسازى كند.
بديهى است اگر در خانواده جو استبدادى حاكم باشد، كودك فقط مقلد والدين و دنباله روى آن هاست و جايى براى آزادى عمل، ابتكار و خلاقيت وجود نخواهد داشت. گتزلز و جكسون بر اساس مطالعات انجام داده به اين نتيجه رسيده اند كه والدينِ كودكان خلاق خيلى كم در روش هاى تربيتى از استبداد و محدوديت انضباطى استفاده مى كنند; زيرا مراقبت زياد از كودك، وابسته بودن او به والدين و جو استبدادى موجب مى گردد كودك كمتر فرصت تجربه كردن و آموختن داشته باشد.
دوينگ (dewing) سه ويژگى اساسى را در اين زمينه مطرح مى كند:
1. احساس جدايى عاطفى والدين نسبت به كودك;
2. تربيت آزادمنشانه;
3. گرايش قوى فكرى گوناگون و وسيع والدين.
افراد خلاق نگران آن نيستند كه ديگران در رابطه با آن ها چگونه فكر مى كنند. آن ها نيز به تأثير رفتارشان روى ديگران فكر نمى كنند، بلكه مى خواهند خودشان باشند.
افراد خلاق از نظر شغل، سطح تحصيلات، وضعيت مالى، موقعيت جغرافيايى محل سكونت، جنسيت و مانند آن در هيچ طبقه اى نمى گنجند. آن ها از لحاظ فكرى با ديگران متفاوت و از لحاظ ظاهرى شبيه ديگرانند. در ذيل به برخى از صفات شخصيتى افراد خلاق، كه اغلب اكتسابى و قابل يادگيرى هستند، اشاره مى شود:
1. كنجكاوى: افراد خلاق حتى اگر به درجات بالاى علمى برسند، در درون خود آرام و قرار نداشته و در جستوجوى دانستنى هاى بيشترى هستند. اگر راهى را كه انتخاب كرده اند به نتيجه نرسد و يا پيامد خوشايندى نداشته باشد، به جاى آنكه دست از فعاليت بردارند و افسوس بخورند، سعى بيشترى مى كنند تا آن را به نتيجه مطلوب برساند. افراد خلاق بيشتر يادگيرنده هستند تا ياددهنده و در همه حال كنجكاو.
2. اعتماد به نفس: افراد خلاق انگيزه فراوانى براى رشد و پيشرفت و موفقيت دارند، از خودشان راضى بوده و به خود اعتماد لازم را دارند. آن ها گرچه در زندگى با مسائل و مشكلات روبه رو هستند، اما به حل آن ها ايمان دارند. افراد خلاق نسبت به خود تنفرنداشته و از هر لحظه زندگى لذت مى برند.
2. داشتن هدف در زندگى: افراد خلاق در زندگى خود احساس پوچى، بى هدفى و خلأ ندارند. آن ها احساس مى كنند كه به دنيا آمده اند تا رسالتى بزرگ را به انجام برسانند، از اين رو، وقت خود را تلف نمى كنند. افراد خلاق زندگى را دوست دارند.
3. زندگى كردن با توجه به حال: افراد خلاق به جاى آنكه زندگى را در گذشته و آينده جستوجو كنند، به حال توجه داشته و از آن لذت مى برند. اين افراد هميشه و در همه حال از زندگى لذّت مى برند; چرا كه انتظار براى لذت بردن در آينده نابخردانه است.
4. عدم احتياج به تأييد ديگران: اين افراد نيازى به تأييد ديگران ندارند. بر عكس اكثريت مردم كه در پى كسب افتخارات هستند، آن ها به اين مسئله كه عملكردشان مورد تأييد و پسند ديگران بوده و يا اينكه همه اعمال آن ها قابل تحسين باشد توجهى ندارند.
5. انرژى فراوان: افراد خلاق داراى انرژى و نيروى فراوانى هستند; زيرا نسبت به كار خود و به طور كلى زندگى هيجان خاصى دارند. البته توان و نيروى مافوق طبيعى ندارند، بلكه انرژى آنان حاصل عشق به زندگى است.
6. استقلال فكرى: افراد خلاق احساس
عدم وابستگى به ديگران دارند. آنان پيرو ديگران نبوده و استقلال رأى دارند.
7. تنوع طلب بودن: افراد خلاق از يكسان بودن و غيرقابل تغيير بودن گريزانند. آن ها دوست دارند در زندگى تغيير و تنوع ايجاد كنند و از يكرنگ بودن راضى نيستند.
8. نگرشى مثبت داشتن: افراد خلاق مثبت و سازنده هستند، تظاهر نمى كنند و دروغگو نيستند. آن ها واقع بين هستند و از مكر و ريا در زندگى بيزارند. هميشه نيمه پر ليوان را مى بينند و كمتر به نقاط منفى مى نگرند. آنان اميد به آينده دارند.
9. برخورد صحيح با مشكلات: افراد خلاق با مسائل و مشكلات به درستى برخورد مى كنند. آن ها قهرمان پرست نيستند. آن قدر مشغول فعاليت و سازندگى در زندگى خود هستند كه وقت خود را بيهوده صرف سرزنش و ملامت ديگران نمى كنند. در مقابل مشكلات ناله و شكوه سر نمى دهند، بلكه برمى خيزند و به زندگى مى پردازند. لحظات زندگى را صرف سازندگى و شكوفايى كرده و مشكلات را از طريق عقل و منطق حل مى كنند.
موانع خلاقيت
برخى از موانع خلاقيت و مشكلات آن از خود فرد ناشى مى شود و برخى مربوط به عوامل اجتماعى است. بورينگ (boring) معتقد است كه پيشرفت دانش، كار ذهن هاى خلاق است، ولى هر ذهن خلاقى كه در پيشرفت علم سهمى دارد با محدوديتروبه روست.
اولين محدوديت، عدم آگاهى است; زيرا هر اختراع به شرطى صورت مى گيرد كه راه به وسيله اختراعات ديگر باز شده باشد. اختراع و پذيرش آن، با عادات فكرهاى فرهنگ يك منطقه و دوره خاص يا روحيه فرهنگى زمان نيز محدود مى شود. انديشه اى كه در دوره هايى از تمدن عجيب مى نمايد، در يك يا دو قرن بعد احتمالا به سادگى به عنوان واقعيت پذيرفته مى شود. دست كم در مورد انديشه هاى اساسى بروز تغييرات تدريجى يك قاعده است.
از سوى ديگر، موضوعات سطحى تر، مانند چه چيز مهم است يا چه چيزى ارزش انجام دادن و گفتن دارد، سريع تر تغيير مى كنند.
اين تغيير تا حدى مديون كشفيات جديد، تعامل اجتماعى دانشمندانى كه حد اكثر توجه خود را به مسائل خاصى معطوف مى كنند و نيز انگيزش متقابل بين پيشروان و پيروان آن ها و مدافعان و مدعيان آن هاست.
برخى از عوامل مانع خلاقيت هستند; عواملى همچون: ترس از شكست، دلسرد شدن، خرافات، پيروى افراطى از ديگران، تفكرات منفى و عدم انعطاف پذيرى.
عوامل و موانع را مى توان به دو دسته كلى «فردى» (درونى) و «محيطى» (بيرونى) تقسيم كرد. منظور از موانع درونى عواملى است كه به ويژگى هاى شخصى فرد مربوط مى شود و موانع محيطى به موقعيت هايى اطلاق مى گردد كه فرد در رابطه با ديگران دارد.
آمابيل، دانشمندى كه با 120 دانشمند مصاحبه كرده است، عوامل محيطى را كه موجب خلاقيت مى شود، شامل موارد ذيل مى داند: آزادى، منابع كافى، وقت كافى، جو مناسب، و طرح تحقيق مناسب. وى در همين زمينه عوامل مانع خلاقيت را شامل محدوديت ها، جو نامساعد، وقت ناكافى، طرح تحقيق ضعيف، و رقابت مى داند.
جنبه هاى شخصى و فردى مطلوب از ديدگاه دانشمندان در فرايند خلاقيت شامل انگيزه درونى، تخصص در زمينه موردنظر، تجربه لازم، توانايى هاى شناختى، داشتن شهامت، و ويژگى هاى شخصيتى متنوع است. عوامل و موانع فردى و شخصى نيز عبارتند از: عدم تجربه كافى، نداشتن انگيزه، انعطاف نداشتن، انگيزه بيرونى به جاى انگيزه درونى و عدم مهارت اجتماعى.
بنابراين، اگر بخواهيم موانع خلاقيت را به طور عميق تر و جزئى تر مورد بررسى قرار دهيم، بهتر است موانع را به دو دسته «موانع فردى» و «موانع بيرونى» تقسيم نموده و عوامل هر كدام را مطالعه نماييم.
موانع فردى
1. عادت: اگر فرد در حل مسائل روشى را انتخاب نمايد كه فقط در يك چارچوب خاصى قرار گيرد و هميشه بخواهد طبق آن الگو مشكلات را حل كند، به آن عادت كرده و بدون تفكّر و تعمّق به حل مسائل مى پردازد. بنابراين، فكر را محدود نموده و به خلاقيت، كه لازمه اش تفكّر و تعقّل است، نخواهد رسيد.
2. ترس از عدم موفقيت: با توجه به اين واقعيت كه چنانچه نتايج به دست آمده از اعمال انسان ها موفقيت آميز باشد، انسان مورد تشويق قرار مى گيرد و در غير اين صورت، با تنبيه و توبيخ روبه رو مى گردد، بنابراين، انسان ها به دنبال امورى مى روند كه موفقيت به همراه داشته باشد. از اين رو، از ريسك كردن، كه لازمه خلاقيت است، دورى مى كنند كه اين مانع خلاقيت و آزمايش راه هاى گوناگون مى باشد.
3. عدم انعطاف پذيرى: يكى ديگر از موانع خلاقيت اين است كه افراد در چارچوب و قالب مشخصى فكر و عمل مى كنند و به جهات مختلف توجه ندارند كه اين مسئله موجب محدوديت فكرى
مى شود. همچنين برخى مواقع، تعصب و پيشداورى مانع ارزيابى صحيح مى گردد.
4. عدم اعتماد به نفس: در برخى مواقع، افراد از توانايى و استعداد بالايى برخوردارند، اما جرئت، شهامت و اعتماد به خود را ندارند و فكر مى كنند نظر آن ها اشتباه است و حتى از بيان آن خوددارى مى كنند. اين نگرش موجب مى گردد خود را باور نداشته و احساس خود كم بينى، حقارت، كمرويى و به طور كلى، ويژگى هاى شخصيتى منفى پيدا نمايند. عدم اعتماد به خويشتن مانعى براى بروز خلاقيت است.
5. دورى از موقعيت هاى مبهم: در بسيارى موارد انسان ها از امور و موقعيت هايى كه پيچيده و مبهم هستند دورى مى كنند و به دنبال روش ها و راه حل هاى مطمئن و بدون دردسر مى گردند، ابهام و اشكال در امور را نمى پسندند و نمى خواهند ذهن خود را مغشوش نمايند. حال آن كه عنايت به موقعيت هاى مبهم و پيچيده از ويژگى هاى انسان هاى خلاق است.
موانع بيرونى
1. آداب و رسوم: در بسيارى از موارد آداب و رسوم و سنن اجتماعى افراد را مجبور مى سازد كه طبق الگوها و خواسته هاى فكرى و رفتارى جامعه خود عمل نمايند و به غير از آن فكر نكنند. اين جبر اجتماعى و ايجاد محدوديت و سنت پرستى، كه برخى مواقع حتى با انحرافات همراه است، تعصب خاصى را ايجاد مى كند كه مانع خلاقيت بوده و جلوى ايجاد الگوى تازه را مى گيرد.
2. همرنگى: در برخى موارد افراد از اينكه با ديگران متفاوت باشند هراس دارند. از اين رو، رأى و عقيده خود را مطابق با ديگران ساخته و راهى را انتخاب مى كنند كه ديگران در آن مسير باشند. اين عامل باعث مى شود آنان در چارچوبى عمل كنند كه ديگران عمل كرده اند. بنابراين، جلوى ابتكار و خلاقيت، كه لازمه آن پاسخ هاى غيرمعمول است، گرفته مى شود.
3. قوانين و مقررات: گرچه رعايت قوانين و مقررات براى هر فرد واجب است تا نظم در جامعه حكمفرما باشد، اما برخى مواقع عدم انعطاف در قوانين مانع رشد تفكر خلاق است. مثلا، قوانين آموزشى در تعليم و تربيت بدون توجه به تفاوت هاى فردى خود مانعى براى بروز خلاقيت دانش آموز است
4. شغل: برخى مواقع فعاليت هاى يكنواخت در شغل و حرفه باعث مى گردد كه فرد به آن فكر نكرده و از روى عادت به صورت مكانيكى بدون تعمق و تفكر به امور زندگانى بپردازد. علاوه بر آن، خستگى و كمبود وقت اجازه فكر كردن را به فرد نمى دهد. بنابراين، خلاقيت كه از ويژگى هاى آن عدم يكنواختى است رعايت نشده و مسئوليت هاى ادارى و شغلى جلوى خلاقيت فرد را مى گيرد.
5. نگرانى و ترس از عدم استقبال اجتماعى: امور خلاق كه جنبه نوآورى دارد و تازه و جديد مى باشد، ممكن است ابتدا مورد توجه اجتماع قرار نگيرد و افراد از تحقير و سرزنش ترس داشته باشند و دست از تفكر خلاق بردارند. تاريخ جهان بشريت چه بسيار دانشمندانى را به خود ديده است كه مورد تمسخر، تحقير و توهين واقع گرديده اند. بنابراين، ترس و نگرانى مانعى براى خلاقيت است. اين مسئله را در تعليم و تربيت نيز مى توان مشاهده نمود. تورنس مى گويد: «در بيشتر كلاس ها دانش آموزى كه يك ايده يا محصولى غيرعادى ارائه مى دهد در معرض يك خطر قرار مى گيرد. بدين ترتيب، دانش آموز بايد خيلى شجاع باشد تا برايده اش پافشارى كند; زيرا اين چنين ايده هايى را اغلب مسخره كرده و احمقانه و عجيب قلمداد مى نمايند.»
پرورش خلاقيت
صاحب نظران در زمينه روش هاى آموزش و پرورش خلاقيت نظرياتى را ابراز كرده اند. به عنوان نمونه، تورنس، دانشمند معروف، براى رشد و پرورش خلاقيت توصيه هايى را به والدين و مربيان مى نمايد تا از اين طريق بتوانند زمينه را براى بروز خلاقيت فرزندان و متربيان خود آماده نمايند. اين توصيه ها عبارتند از:
1. تجسم قوى: توانايى تصور و تجسم اشيا، مفاهيم و فرايندها امكان بروز خلاقيت را بيشتر مى كند. بهتر است تصويرها زنده، متنوع، روشن و قوى باشند. تحريك كنجكاوى، انواع بازى هاى فكرى، نقاشى، تجسم آنچه بيان يا خوانده مى شود و دستكارى تصاوير روش هاى مفيدى براى اين مهارت مى باشد.
2. درك مطلب: در اين زمينه بايد مطلب اصلى فهميده شود و موارد غيراساسى و بى مورد را كنار گذاشت. براى آموزش اين مهارت به عنوان نمونه مى توان داستانى را براى كودكان خواند و از آن ها خواست تا اصل مطلب را به تصوير بكشند و يا آن را به شعر درآورند و يا خلاصه نمايند. هرچه مطلب ساده و روشن باشد، دريافت اصل مطلب راحت تر است.
4. توجه به عواطف: در نظر گرفتن احساسات و عواطف نقش بسزايى در رشد و يا عدم رشد خلاقيت دارد. عواطف مى تواند باعث شور و شوق شود و يا در جنبه منفى عامل بازدارنده باشد.
6. قدرت تخيل: در اين روش فرد خود را جاى چيز ديگر قرار مى دهد. روش هاى پرورش تخيل بسيار متنوع است; مثل خواندن و نوشتن داستان هاى تخيلى و علمى. اختراعات و ابداعات بسيار زيادى وجود دارند كه نتيجه قدرت تخيل افراد است.
7. ابتكار:30 در اين روش بايد از فرد خواست تفكر عادى و آنچه را كه عادت كرده است كنار بگذارد و به تفكر غيرمعمولى توجه نمايد. او نبايد از اينكه تفكرى متفاوت با ديگران دارد اضطراب داشته باشد.
8. توانايى درونى: رشد و پرورش تجسم مسائل پنهانى و درونى مى تواند نقش مؤثرى در خلاقيت داشته باشد. تمركز، دقت و توجه به مسائل درونى فرايند خلاقيت را تسهيل مى نمايد.
9. بررسى راه هاى متفاوت: والدين و مربيان بايد از كودكان بخواهند راه حل هاى گوناگونى را براى حل مسائل در نظر گيرند. يافتن راه حل هاى متفاوت و دورى از انتقاد نسبت به ايده ها و عدم محدوديت در ارائه انديشه ها زمينه را براى خلاقيت مهيا مى نمايد.
10. شوخ طبعى: از ويژگى هاى افراد خلاق شوخ طبعى است. شوخ طبعى به اين معناست كه فرد مسائل بى ربط و نامناسب را كه بر خلاف آداب معمول است به هم مربوط مى سازد. بنابراين، بايد آن را تقويب و تأييد نمود.
11. زود قضاوت نكردن: بايد به كودكان آموزش داد كه از قضاوت عجولانه بدون تفكر و پيشداورى و تعصب خوددارى نمايند و در داورى تفكر و استدلال را مدنظر قرار دهند.
12. نگاهى دوباره: از مسائل مهم خلاقيت، داشتن نگرشى متفاوت است. فرد خلاق به دنبال جنبه هاى جديدى است.
تغيير نقش از روش هاى مؤثر در خلاقيت است; مثلا، جابه جايى نقش ها مانند معلم ـ دانش آموز، والدين ـ كودك مى تواند نقش ها را تغيير داده و انديشه هاى جديدى به وجود آورد.
نقش معلم در پرورش خلاقيت
بررسى و مطالعه زندگى انسان هاى خلاق حاكى از آن است كه هنگامى خلاقيت به شكوفايى مى رسد كه شخص بتواند بين آنچه در درون دارد و آنچه از محيط مى آموزد ارتباط برقرار نمايد; بدين معنا كه طبيعت يا فطرت با تربيت هماهنگ باشد. بنابراين، براى رشد و گسترش خلاقيت، بايد مربيان تربيتى به نكات زير توجه كافى مبذول دارند: سؤالات بحث انگيز مطرح نمايند، از وسايل كمك آموزشى بهره بگيرند، ارتباط مسائل درسى را با واقعيت هاى زندگى بيان نمايند، از محركات مختلف مثل تصاوير و نمودار استفاده كنند، به تخيلات دانش آموزان اهميت دهند، اعتماد به نفس دانش آموزان را تقويت كنند، در دانش آموزان احساس آرامش ايجاد نمايند، مطالب درسى را با مطلب قبلى و تجارب دانش آموزان تنظيم كنند، فعال بودن دانش آموزان در جريان درس را مورد توجه قرار دهند، فرصت فكر كردن به دانش آموزان بدهند، تحقيق و جستوجو را تقويت كنند، به درك و فهميدن بيش از حفظ كردن عنايت داشته باشند، به افكار و عقايد دانش آموزان احترام بگذارند، از پاسخ ها و سؤالات عجيب و غريب و بى ربط دانش آموزان ناراحت نشوند و از آن استقبال نمايند، به كيفيت يادگيرى اهميت بدهند، روش بحث و گفتوگو را انتخاب نمايند، برخى مواقع از خود دانش آموزان بخواهند مسائلى را مطرح كنند، به راه ها و جواب هاى مختلف توجه كنند نه اينكه فقط يك راه حل مشخص و معين را مدنظر داشته باشند، و قدرت تجزيه و تحليل و انتقادى بودن را در دانش آموزان رشد دهند.
روش تدريس معلم از نكات قابل اهميت در پرورش خلاقيت است. بنابراين، روش تدريس او بايد اكتشافى و فعال باشد، يعنى روش هايى را به كار بندد كه دانش آموزان را به فعاليت وادارد، جلسات بحث و گفتوگو تشكيل دهد و آن ها را با مسائل روبه رو سازد. معلم بايد دانش آموزان را به خطرپذيرى معقول تشويق نمايد. منظور از خطرپذيرى به مخاطره انداختن زندگى نيست. دانشمندانى همچون شكسپير (نمايش نامه نويس)، داستايوسكى (داستان نويس) و پيكاسو (نقاش) با خطرپذيرى، به چنين موفقيت هايى دست يافتند. بنابراين، شكيبايى و صبر در برابر شكست را بايد به دانش آموزان آموخت.
دانشمندان، دنيا را فقط سياه و سفيد نمى بينند و فعاليت هايشان را به صورت قانون همه يا هيچ تنظيم نمى كنند، آن ها بارها تغيير عقيده مى دهند و سبك خود را عوض مى كنند و مكرر آثارشان را بازبينى مى كنند تا نتيجه مطلوبى بگيرند و هيچ گاه آن را تكميل شده تلقّى نمى كنند.
به دانش آموزان بايد فرصت آزمايش و خطا داد و نبايد به خاطر اشتباه در شيوه تفكر، آن ها را تنبيه و جريمه نمود. برخى مواقع پاسخ دانش آموزان فقط به خاطر آنكه مورد انتظار معلم نيست و با انديشه او همخوانى ندارد اشتباه تلقّى مى شود. در صورتى كه خطا زمينه ساز چالش فكرى و ابزارى براى تكوين انديشه است. از اين رو، به دانش آموزان بايد اجازه داد از خطا كردن نهراسند; زيرا همه افراد خطا مى كنند و بهتر است آن ها شهامت، شجاعت، تهوّر و جوشش فكرى براى ابداع و خلاقيت داشته باشند و هنگام اشتباه به جاى تنبيه و سرزنش، هدايت و ارشاد شوند.
فکر خلاق
بادقت به فرايند تفکر خلاق توجه کنيم، مي توانيم يک تقسيم بندي از مراحلي که باعث شکل گيري خلاقيت در ذهن مي شود، نشان دهيم. اين مراحل عبارتند از: 1) آماده سازي ذهن، 2) مطالعه و بررسي، 3) تغيير و دگرگوني، 4) کمون، 5) جرقه، 6) تاييد و اثبات و 7) اجرا.
در مرحله اول، يعني آماده سازي ذهن، شما مي توانيد ذهن خود را براي داشتن فکر خلاق، آماده کنيد. چگونه؟ در زير مروري به برخي از روش هاي آماده سازي ذهن براي داشتن فکر خلاق مي نماييم:
1- هميشه جوياي علم باشيد: همه ما مي دانيم که فرايند يادگيري، فرايندي نيست که انتها داشته باشد. خيلي خوب است که رويارويي با هر موقعيتي را فرصتي جديد براي يادگيري بدانيد. سعي کنيد از لحظه لحظه هاي زندگيتان چيزهاي بيشتري بياموزيد.
2- زياد بخوانيد، همه چيز بخوانيد: خيلي از خلاقيت ها و نوآوري ها در اصل نتيجه ترکيب مفاهيم علوم مختلفند. يعني دانسته هاي شما از علوم مختلف دست به دست هم مي دهند و ايده هاي جديد، خلق مي کنند. شما هم مي توانيد به خواندن کتاب ها، مجله ها و مقاله هايي با موضوع هاي مختلف، زمينه هاي خلاقيت را در خود به وجود آوريد.
3- مطالبي را که مي خوانيد دسته بندي کنيد: به هم ريختگي ذهني يکي از مشکل هاي رايجي است که هنگام بروز ايده هاي جديد به وجود مي آيند. بعضي وقت ها ممکن است يک چيزهايي يادتان بيايد، ولي ندانيد که آن ها را کي خوانده ايد و موضوعشان چه بوده است. اين چيزها نمي توانند کمک چنداني به خلاقيت شما بکنند. با دسته بندي مطالعات خود، اين مشکل را حل کنيد.
4- زماني را هم براي تبادل نظر با ديگران بگذاريد: گاهي وقت ها در جمع دوستان هستيد و باهم صحبت مي کنيد. بعد يکي از دوستان يک چيزي مي گويد که باعث مي شود به فکر فرو برويد يا ياد چيزي بيفتيد. اين مساله بسيار خوب است. ممکن است راهي به سمت خلاقيت پيدا کنيد. خيلي ها هستند که حتا بدون اين که بدانند شما که هستيد و به چه فکر مي کنيد، سوالاتي را مطرح مي کنند که به شما درايجاد نگرش هاي جديد بسيار کمک مي کند.
5- مجامع و جلساتي برويد که به رشته کاري شما مربوط هستند: در اين جلسات فرصت ذهن انگيزي با کساني را داريد که تا حدودي مثل شما فکر مي کنند. مي توانيد بفهميد که آن ها چه گونه مسائل را حل مي کنند. اين جور مواقع معمولا به بينش هاي جديدي مي رسيد. در هر رشته و تخصصي ممکن است راه کارهاي زيادي براي حل يک مساله يا مشکل وجود داشته باشد، که مسلما همه آن ها را نمي دانيد. اين جلسات براي آگاهي شما از ديگر راه کارها بسيار مفيد است.
6- به کشورهاي ديگر سفر کنيد: مطالعه فرهنگ کشورهاي مختلف و سفرکردن به آن ها فرصت هاي باورنکردني اي به شما مي دهد. سفرکردن، شما را از محدوديت هاي فکري آزاد مي کند. بسياري از موانعي که سر راه خلاقيت قرار دارد، از فرهنگ و آداب و رسوم ناشي مي شود. سفرکنيد و فرهنگ کشورهاي مختلف را ببينيد. ديدتان نسبت به فرهنگ خودتان باز مي شود و درباره آن بيشتر و درست تر فکر مي کنيد.
7- مهارت شنيداري خود را بالا ببريد: با درست گوش کردن به حرف هاي ديگران مخصوصا افراد مسن تر و باتجربه تر، چيزهاي زيادي ياد مي گيريد. براي اين کار اول بايد ياد بگيريد بهتر گوش بدهيد و دوم ياد بگيريد چه گونه بگوييد که به شما بهتر گوش بدهند. يعني توجه شنونده را به خود جلب کنيد. شنوندگان خوب، ويژگي هاي خاصي دارند.
پرورش خلاقيت در دانش آموزان
همه روان شناسان پرورشي و متخصصان آموزشي معتقدند که توانايي هاي آفريننده و شيوه هاي فکري واگرا را مي توان به افراد، به ويژه به کودکان و نوجوانان، آموزش داد. در اين مطلب به طور خلاصه به چند اصل کلي براي پرورش خلاقيت اشاره ميکنيم.
1) تجارب کودکان را به موقعيت هاي خاص محدود نکنيد: سوالاتي بپرسيد که با چرا و چگونه آغاز مي شوند، نه کجا و چه کسي و چه وقت. سوال هايي طرح کنيد که داراي جواب هاي متعدد باشند. سوال هايي که تنها يک جواب دارند منجر به تفکر همگرا مي شوند، سوال هايي که جواب هاي متعددي را در يادگيرنده بر مي انگيزانند، شوق تفکر واگرا و آفرينندگي است.
2) براي طرح سوال ها و انديشه هاي غير معمول و بديع ارزش قائل شويد: از سوال هاي غير معمول که از سوي دانش آموزان طرح مي شوندو شما از عهده جواب آنها بر نمي آييد نهراسيد. به آنها کمک کنيد و با همکاري يکديگر به جستجو براي يافتن جواب اين سوالات بپردازيد.
3) فرصت خود آموزي بدهيد:فرصت هايي براي خود آموزي و يادگيري اکتشافي در اختيار يادگيرندگان قرار دهيد.
4) نسبت به تفاوت هاي فردي يادگيرندگان با احترام برخورد کنيد: گورتزل (1962-elzGort ) پس از بررسي شرايط پرورشي 400 نفر از افراد برجسته قرن بيستم تاثير شرايط پرورشي آموزشگاه ها و روش آموزشي معلمان را بر رشد توانايي هاي خلاق در کودکان به گونه زير بيان داشته است. «معلماني که بيش از معلمان ديگر مورد احترام و علاقه افراد نخبه مورد مطالعه ما قرار داشتند، معلماني بودند که به اين افراد امکان مي دادند تا متناسب با توانايي هايشان پيش بروند. فرصت فعاليت کردن در موضوعات دلخواهشان را به آنها مي دادند و آنها را به تفکر وا مي داشتند و کتاب هاي مهيج به آنها معرفي مي کردند.»
5) رفتارهاي آفريننده را براي کودکان سر مشق قرار دهيد: يلون و نيستاين (1977) در اين مورد گفته اند: «دانش آموزان کلاس پنجم ابتدايي پس از مشاهده رفتارهاي خلاق نشان داده شده در يک فيلم يا از سوي معلم، رفتارهاي خلاق از خود نشان داده اند.»
6) از روش ها و فنون ويژه بالا بردن سطح آفرينندگي استفاده کنيد: معروف ترين اين روش ها روش بارش مغزي است. در اين روش معلم مساله اي را به دانش آموزان مي دهد و از آنها مي خواهد تا هرچه راه حل براي مساله به ذهنشان مي رسد بگويند. معلم دانش آموزان را براي دادن راه حل ها و اظهار نظرهاي مختلف تقويت مي کند ولي پيش از ارايه تمامي راه حل ها از سوي دانش آموزان، درباره آنها هيچ گونه اظهارنظري نمي نمايد.
روشي ديگر
روش آموزش ديگري که منجر به بالابردن سطح فعاليت هاي خلاق يادگيرندگان مي شود، آموزش مهارت هاي پژوهشي (Skill Research) است. آموزش مهارت هاي پژوهشي به طرح و آزمودن فرضيه از سوي يادگيرندگان کمک مي کنند. روش هاي درست طرح فرضيه و آزمون فرضيه از سوي يادگيرندگان کمک مي کند. روش هاي درست طرح فرضيه و آزمون فرضيه به وسيله کودکان منجر به ايجاد طرز تفکر آفريننده در آنها مي شود.
علاوه بر روش هاي فوق روش مطالعه آفريننده (Stuby Creative) نيز روش موثري در آموزش خلاقيت است. تورنس و هارمون (1961) نشان داده اند که مي توان به کودکان آموزش داد تا مطالب را به طور آفريننده بخوانند. آنها دراين باره راهنمايي زير را در اختيار دانش آموزان قرار دادند:
- وقتي که به خواندن مطالب يک کتاب مي پردازيد به موارد استفاده هاي مختلف اطلاعاتي که در آن کتاب به آنها بر مي خوريد، بينديشيد. خيلي اهميت دارد به راه هايي که مي توانيد، اطلاعات خوانده شده را در زندگي شخصي و حرفه اي خود به کار ببنديد، فکر کنيد. تنها به اين سوال اکتفا نکنيد که مولف چه مي گويد; از خود بپرسيد که چگونه مي توانم آنچه را که نويسنده نوشته است، مورد استفاده قرار دهم. تنها به يک مورد اکتفا نکنيد تا آنجا که مي توانيد موارد استفاده هاي بيشتري را بيابيد و بعضي از آنها را براي مصارف آينده خود يادداشت کنيد. ممکن است مدتي وقت لازم باشد تا اين نوع مطالعه کردن را بياموزيد. با اين حال مايوس نشويد بعد از دو سه روز خواهيد ديد که مي توانيد اين روش مطالعه را به راحتي به کار ببنديد.
پرورش خلاقيت تحصيلي در دانشآموزان
راههای تفكر خلاق در موضوعات تحصيلي مثل رياضيات، علوم و تاريخ «خلاقيت تحصيلي» خوانده ميشود. برخلاف يادگيري از طريق مهارتهاي فكري مثل استدلال، درك و حفظ كردن، در تفكر و يادگيري خلاق، تواناييهايي چون ارزشيابي (توانايي حس كردن مشكلات و تناقضات) و ارايهء اطلاعات به صورتهاي متفاوت (به طور مثال رعايت فصاحت، انعطافپذيري، ابتكار شرح و توضيح) به كار گرفته ميشود. بچهها ترجيح ميدهند به جاي حفظ كردن، اطلاعات را به روشهاي خلاق ياد بگيرند كه در اين صورت بهتر و بيشتر هم ياد ميگيرند. اين سوال نشاندهندهء تفاوت بين يادگيري از طريق كتابهاي درسي يا يك بزرگتر و يادگيري خلاق است:
-كريستف كلمب در چه سالي آمريكا را كشف كرد؟ 1492. پاسخ نيازمند تشخيص و حفظ كردن اطلاعات است.
-كريستف كلمب و ستارهشناسان چه تفاوت و چه شباهتي دارند؟ پاسخ نيازمند درك بيشتر است نه حفظ كردن و اين سوال دانشآموزان را به فكر دربارهء دانستههايشان وا ميدارد.
فرض كنيد كه كريستف كلمب در ابتدا وارد كاليفرنيا ميشد، زندگي و تاريخ، چگونه عوض ميشد؟
پاسخ اين سوال نيازمند تفكر خلاق مثل: تخيل، تجربه، كشف، شرح و توضيح ابتكار عمل، آزمايشراهحلها و كشف ارتباطات است.
رفتار خلاق در نوجوانان
نوجوانان طبيعتي كنجكاو دارند، آنها با سوال كردن، جستوجو، آزمايش و بازي ياد ميگيرند.آنها نياز به فرصتهايي دارند تا جهان را از نزديكتر ببينند، نياز به لمس كردن دارند و نياز به زمان تا تجربهاي خلاق داشته باشند و ما ميل كودكان به كنكاش در جهان را محدود ميكنيم.ما با گفتن «كنجكاوي گربه را به كشتن ميدهد» آنها را نااميد ميكنيم. اگر صادقتر بوديم تصديق ميكرديم كه كنجكاوي يك گربهء خوب ميسازد و گربهها مهارت بسيار زيادي در آزمايش كردن و فهميدن خطرناك يا بيخطر بودن چيزها دارند و به همان اندازه بچهها هم تمايل بسيار زيادي به كند و كاو دارند كه اين تمايل اساس كنجكاوي و خلاقيت نوجوانان است.
رفتار خلاق در كودكان مدرسهاي
بچهها در سن مدرسه داراي خلاقيت بسيار بالا و تخيل فعال بوده و با كنكاش، خطر كردن، شرح دادن، آزمايش و تعريف نظرهاي خود ياد ميگيرند.محققان پيشنهاد ميكنند كه بسياري چيزها را از طريق نيروهاي خلاقيت، موثرتر و اقتصاديتر ميتوان آموخت.
نقش معلمها چيست
معلمان هوشمند با به كارگيري يك برنامهءدرسي مناسب ميتوانند فرصتهاي زيادي را براي ايجاد رفتارهاي خلاق پديد آورند. آنها با محول كردن تكاليف خاص، بچهها را به انجام كار خلاق، يادگيري مستقل و انجام پروژههاي فردي و آزمايش فرا ميخوانند.
معلمها ميتوانند با استفاده از مواد برنامهء درسي خود تمرينهاي مقدماتي را براي بچهها و فرصتهايي را براي تفكر خلاق بچهها به صورتي قانونمند و ارزشمند فراهم كنند.
موارد زير به پرورش خلاقيت نوجوانان كمك ميكند:
-به كودكان آموزش دهيم كه از تلاشهاي خود راضي بوده و به ارزش آن پي ببرند.
-به سوالات غيرعادي كودكان احترام بگذاريم.
-به نظرات و راهحلهاي عجيب آنها احترام بگذاريم چرا كه كودكان بسياري از ارتباطات را ميبينند كه والدين و معلمان آنها را نميبينند.
-به كودكان نشان دهيم كه نظراتشان ارزش شنيدن و فكر كردن را دارد و آنها را به آزمايش كردن نظراتشان تشويق كرده و با ايجاد رابطه ميان كودكانمان و ديگران به نظراتشان اعتبار دهيم.
-فرصتهايي را براي آنها فراهم كنيم كه به ابتكارهاي فردي آنها ارزش و اعتبار ميدهد.
-نظارت بر كودكان و وابستگي زياد به يك برنامهء آموزشي معين يادگيري و ابتكار عمل را در كودك از بين ميبرد.
-استفاده از مطالب آموزشي بسيار زياد و بدون در نظر گرفتن فرصتهايي براي فكر كردن شديدا مانع يادگيري كودك ميشود.
-ميتوانيم فرصتهايي را فراهم كنيم تا كودك بدون ترس از ارزيابي فوري فكر وكشف كند.ارزشيابي مكرر به خصوص در هنگام تمرين، يادگيري و ابتكار و استفاده از روشهاي خلاق كودك را نگران ميسازد.ما بايد اشتباهات صادقانهء آنها را به عنوان بخشي از جريان خلاقيت بپذيريم.
والدين چه نقشي دارند
كودكان به صورت طبيعي با رقصيدن، آواز خواندن، قصه گفتن، بازي و... به صورت خلاق ياد ميگيرند.يكي از چالشهاي خلاقيت، مدارس رسمي هستند. چرا كه در دورهء تحصيل والدين هم مانند معلمها بچهها را تشويق ميكنند كه رفتارهاي مودبانه داشته باشند، مطيع باشند، از قوانين پيروي كنند و مانند ديگران باشند، در حالي كه اين گونه برخوردها تا حدي استعداد و خلاقيت را در كودكان نابود ميكند.والدين با رعايت موارد زير ميتوانند خلاقيت را در كودكانشان پرورش دهند.
-تشويق كودكان به كنكاش، كنجكاوي، آزمايش،تخيل، سوال كردن و گسترش استعدادهاي خلاق.
-فراهم كردن فرصت براي بيان خلاق و حل مسايل به صورت خلاق.
-آماده كردن بچهها براي تجربيات جديد.
-يافتن روشهاي مناسب در تغيير رفتارهاي مخرب به رفتارهاي سازنده و خلاق و استفاده نكردن از روشهاي كنترل تنبيهي.
-يافتن راهحلهايي براي حل تضاد بين نيازهاي هر يك از اعضاي خانواده.
-اطمينان از توجه و احترام به تمام اعضاي خانواده و ايجاد فرصت براي شركت خلاق تمام اعضا در رفاه خانواده به عنوان يك كل.
-استفاده از آنچه مدارس به صورت خلاق تهيه ميكنند و تلاش براي تكميل تلاشهاي مدرسه.
-ايجاد هدف، تعهد و قدرت بخشيدن به خانواده.
چگونه خلاقيت از بين ميرود
آموختن اين كه تنها يك راه درست در انجام كارها وجود دارد و اصرار به انجام كار به روش درست اشتياق كودك براي استفاده از روشهاي جديد را ميكشد.
-اصرار به واقعبين بودن و نداشتن تخيل زماني كه پرواز كودك در آسمان رويا را احمقانه ميپنداريم و كودك را تالاپ به روي زمين مياندازيم، اشتياق براي خلاقيت را در او ميكشيم.
- مقايسهء كودكمان با بچههاي ديگر و اصرار به اطاعت كردن، خلاقيت را از بين ميبرد، چرا كه اساس خلاقيت،آزادي در اطاعت كردن يا نكردن است.
حقپرورش خلاقيت براي تمام كودكان
بچهها حق دارند احساساتشان و نگرش خود دربارهء رويدادها را بيان كنند، دربارهءخودشان توضيح دهند و نسبت به همه چيز عكسالعمل اخلاقينشاندهند، بترسند، اميدوار باشند و جهان تخيل و روياها و تصورات خودشان را داشته باشند و حق دارند به نحوهء خود زندگي كنند.بچههايي كه دايم وادار به اطاعت ميشوند فرصت بيان خلاق ندارند. در سال 1925 استعداد همان هوش تعريف ميشد، اما امروزه در فرضيههاي مربوط به استعداد به ويژگيهاي ديگري نيز توجه داشتهاند مثل:علاقه، انگيزه، تصميم، توجه، پشتكار، خلاقيت، اعتماد به نفس و عزتنفس.خلاقيت بالا به سادگي به وجود نميآيد، بلكه نتيجهء سالها يادگيري، تفكر و آمادگي است. در حقيقت بسياري از روانشناسان بر تمرين تفكر عميق تاكيد دارند و اهميت آن را بيشتر از استعداد و علاقهء ذاتي ميدانند كه در اين صورت عملكرد اغلب مدارس در پرورش استعدادهاي ذهني دانشآموزان زير سوال ميرود. تاريخ سرشار از افراد خلاقي است كه در دوران دانشآموزي معلمان رضايت زيادي از آنها نداشتهاند. نقش اصلي تحصيل، فراهم كردن تجربهء تفكر خلاق براي دانشآموزان است.
خلاقيت جرياني اجتماعي و مشترك است
بر خلاف عقيدهء عموم، براي ايجاد تفكر خلاق، بيشتر از تواناييهاي فردي، نيازمند حمايت اجتماعي هستيم، افراد بايد به سرمايههاي اجتماعي مثل منابع هوشي، اقتصادي، فرهنگي و نهادي در طبيعت دسترسي داشته باشند و اين منابع به صورت متفاوت بين افراد تقسيم شدهاند و دسترسي به آنها بستگي به شرايط افراد در جامعه دارد.
چالشهاي تحصيلي
آموزگاران مسوول حمايت از تفكر و بيان خلاق كودكان هستند.حتي تفاوت در اعتقادات، به عنوان يك معلم بر انتظاراتمان از بچهها و تمرينهاي روزانهء آنها تاثير ميگذارد. پس يك معلم در قبال تفكر خلاق كودكان هم به عنوان يك مشوق و هم مانع عمل ميكند.به طور مثال بسياري از معلمان و والدين تيزهوشي را با خلاقيت (پرورش جريان توليد) اشتباه ميكنند و اشتباه ديگر مترادف دانستن خلاقيت با رفتارهاي نادرست، عجيب و حتي مخرب است.خلاقيت به طور طيبعي شكوفا نميشود. بلكه مانند تواناييهاي ديگر نيازمند تشويق و راهنمايي است. بر اساس عقيدهء شكوفا شدن خلاقيت به طور طبيعي كه نتيجهء فرضيات اقتصاد آزاد است، نقش معلمان در راهنمايي و رشد كودكان كمرنگ ميشود.
بچهها نيازمند تربيتي لطيف هستند، راهنماييهاي ماهرانه از اهداف برنامههاي هنرمندساز است. مثل بچههاي جواني كه در Reggio Emilia كتاب راهنمايي از شهرشان درست كردند و نوجوانان بروكلين كه از مهارتهايشان در هنر گرافيك استفاده كرده و اظهارات قوي راجع به هويت خود، خشونت و مواد مخدر در جامعه ارايه كردند و بچههاي اسكاتلندي كه در سن 10 تا 14 سالگي يك پروژهء سهبعدي را ساختند و در معرض نمايش عموم قرار دادند. در تمام اين موارد خلاقيت خود به خود شكوفا نشده است. بلكه بچهها آموختهاند كه منابع و مهارتها را به بهترين وجه به كارگيرند و سپس به آنها فرصت دادهاند تا تحت نظارت افراد حرفهاي و همسالانشان اين مهارتها را تمرين كنند.
پرورش خلّاقيت
خلّاقيت در انسان يك پديده چالش پذير، پرتضاد و مجذوب كننده است. ارنست يونگ به پسر خود كه تصويري از يك سبد پر از ميوه كشيده بود گفت: پسرم تو در خور ستايش و تحسيني; چون به چيزي پرداخته اي كه درخور همگان است. روزي تشنه چيزي خواهي بود كه در دسترس نيست و آن گاه ميوه هايي خواهي كشيد كه هيچ كس تا حال آن ها را نچشيده است و آن روز است كه تنها خواهي بود.
در واقع، عامل خلّاقيت يكي از چندين عواملي است كه در بستر مفهوم «زندگي اجتماعي» آدمي قابل طرح و بررسي بوده و به نوبه خود پيامدهاي گوناگوني را نيز در برداشته است.
تعريف خلّاقيت
به طور كلي، ارائه تعريفي جامع، مانع و دقيق از خلّاقيت كه شامل همه ابعاد و كنش هاي آن باشد، اگر غيرممكن نباشد، امري بسيار مشكل است. پس از سال ها مطالعه و پژوهش درباره خلّاقيت هنوز روان شناسان و متخصصان آموزش و پرورش نتوانسته اند تعريف جامعي كه مورد قبول بيشتر دست اندركاران باشد به دست دهند; زيرا افراد مختلف برداشت هاي متفاوتي از خلّاقيت داشته و بالطبع تعاريف متفاوتي از آن ارائه نموده اند. ريشه اصلي چنين اختلافاتي ناشي از ماهيت پيچيده و مركب مغز و كنش هاي آن است.1
به نظر برخي روان شناسان، خلّاقيت تركيبي است از قدرت ابتكار، انعطاف پذيري و حساسيت در برابر نظرياتي كه يادگيرنده را قادر مي سازد خارج از نتايج تفكر نامعقول به نتايج متفاوت و مولد بينديشد كه حاصل آن رضايت شخص و احتمالا خشنودي ديگران خواهد بود.2
متداول ترين برداشت از خلّاقيت عبارت است از اينكه فرد فكري نو و متفاوت ارائه دهد. خلّاقيت را مي توان با توليد يا خلق اثر نو و متفاوت ارزيابي كرد، اما بايد به خاطر داشت كه هر خلاقيتي لزوماً منجر به توليد اثر قابل مشاهده نمي شود.
به هر حال، بايد در مطالعه خلّاقيت به دو نكته مهم توجه داشت:
اول اينكه خلّاقيت مي تواند خلق اشكال جديد يا صورت هاي جديدي از ايده ها يا توليدات كهنه باشد. در اين صورت، عمدتاً فكرها و ايده هاي گذشته اساس خلّاقيت هاي تازه است.
دوم اينكه خلّاقيت امري است انحصاري و حاصل تلاش فردي و لزوماً يك موقعيت يا مسئله عمومي نيست.
از اين رو، ممكن است چيزي را خلق كند كه پيشتر هيچ گونه سابقه ذهني از آن نداشته باشد، اگرچه ممكن است آن چيز به صورت هاي مشابه يا كاملا يكسان قبلا توسط شخص ديگري و در موقعيت خاصي خلق شده باشد.
خلّاقيت مستلزم بهره گيري از نوع خاصي از جريان فكري است; چيزي كه گيلفورد (Guilford) آن را تفكر واگراناميد. تفكر واگرا، تفكري است متفاوت از جريان هاي فكري موجود.
عوامل مؤثر در رشد خلّاقيت
ابتدا مي توان اين سؤال را طرح كرد: آيا امكان پرورش خلّاقيت وجود دارد؟ تورنس (Torranc) تحقيقي انجام داد كه سؤال مزبور فرضيه آن را تشكيل مي داد. بر اساس اين تحقيق، تورنس نتيجه گيري مي كند كه مي توان دسته اي از اصول را به كودكان ياد داد كه به آن ها اجازه مي دهد تعداد بسيار زيادي عقيده، آن هم عقايدي خيلي بهتر نسبت به زماني كه هيچ گونه تربيتي دراين مورد نديده باشند، از خود ابراز دارند.4
بنابراين، در اين مورد كه خلّاقيت را مي توان پرورش داد ترديد وجود دارد. روان شناسان از مدت ها قبل اين اعتقاد را كه هر استعدادي را مي توان با تمرين تربيت نمود و پرورش داد، پذيرفته اند.5
راجرز وجود شرايطي را براي پرورش خلّاقيت ضروري مي داند. وي آن ها را تحت عنوان «شرايط دروني آفرينندگي» به شرح زير بيان كرده است:
1. ايمني روان شناختي
اين مرحله را مي توان به سه فرايند به هم پيوسته تقسيم كرد:
الف. پذيرش فرد به عنوان ارزش نامشروط. وقتي با فردي به گونه اي رفتار نماييم كه نشان دهيم او در حقوق خود و در آشكار ساختن خويش ارزش دارد ـ صرف نظر از اينكه شرايط فعلي يا رفتار او چگونه است ـ در حال پرورش آفرينندگي هستيم.
ب. فراهم آوردن فضايي كه در آن ارزشيابي بيروني وجود ندارد. هنگامي كه داوري هاي ما در مورد خودمان بر معيارهاي بيروني نباشد، ما داريم به پرورش آفرينندگي مي پردازيم; جايي كه فرد خويشتن خود را در فضايي مي بيند كه در آن مورد ارزشيابي قرار نمي گيرد و توسط معيارهاي بيروني اندازه گيري نمي شود. چنين فضايي بي اندازه آزادكننده و فراهم كننده خلّاقيت است.
ج. فهم همدلانه: فهم همدلانه همراه با دو مورد ذكر شده، غايت ايمني رواني را فراهم مي آورد و اين شالوده اي براي پرورش آفرينندگي است.
2. آزادي روان شناختي
هنگامي كه به فردي اجازه كامل آشكارسازي نمادين را مي دهيم آفرينندگي پرورش مي يابد. آزادي روان شناختي به فرد امكان مي دهد تا درباره ژرف ترين بخش خويشتن خود بينديشد، احساس كند و همان باشد. اين امر ادراك هاي مفاهيم و معاني را كه در بخشي از آفرينندگي به شمار مي روند پرورش مي دهد.6
برخي ديگر از روش هاي پرورش خلّاقيت عبارتند از: بازيابي هاي فكري، حل معما و جدول، سرگرمي ها و هنرهاي زيبا، نويسندگي به عنوان يك تمرين خلّاقيت، تمرين در حل خلاق مسائل، و مطالعه. چنان كه بيكن، فيلسوف و نويسنده انگليسي قرن 16، اظهار داشته است، مطالعه انسان را كامل و قدرت تصور را تغذيه مي كند، ليكن براي آنكه از مطالعه حداكثر استفاده را ببريم بايد مطالب مناسبي براي مطالعه انتخاب كنيم.7
الگوهاي پرورش خلّاقيت
1. جستوجوي عدم شباهت ها
مثلا پس از ايجاد يك ايده محتمل، به جستوجوي جايگزيني هايي بپردازيم كه منطقي هستند، اما با ايده اول فرق دارند و يا حتي متناقض اند.
2. پيش بيني كردن (مطلوب انديشي)
بسياري اوقات ما از فرضيات معين بي اطلاعيم و يا نمي خواهيم بپذيريم كه اين فرضيات ممكن است به طور تدريجي رفتار و افكار ما را بدون آگاهي خود هدايت كنند. يكي از راه هاي روشن كردن اين فرضيه ها تمرينِ وادار كردن افراد به پيشگويي كردن است كه نوعي آزمايش در فكر است.
3. جستوجوي نقد ديگران
راه ديگر براي تشخيص فرضيات نادرست، درخواست از ديگران براي انتقاد از ايده هاي ماست. بسياري از مردم از چنين چيزي گريزانند. برخي آن را مي پذيرند و برخي با روبه رو شدن با آن دفاعي برخورد مي كنند.
4. تحليل مسائل در جزئيات
هدف اين است كه ايده هاي خود را به اجزاي تركيب كننده آن ها خرد نماييم و بدين سان، خود را از قيد فرضيات محدودكننده متنوع رها سازيم. اين راهبرد به توجه كردن به كنش ها و مايه هايي كه نوعاً با اشيا همراه نيستند توجه دارد. مثلا، در رابطه با كاربردهاي متنوع يك تكه آجر مي توان به ويژگي هايي همچون رنگ، وزن، سنگيني، شكل و اينكه داراي منافذي است و الكتريسيته را منتقل نمي كند، اشاره نمود.
5. استفاده از تمثيل
اين مورد نيز تفكر خلاق را تسهيل مي كند. تمثيل نقش كليدي در تحول علم و فنّاوري داشته است; مثل اختراع چاپ توسط گوتنبرگ، كه بر اساس شبيه سازي بود.
6. استفاده از موقعيت گروهي براي افزايش توليد ايده هاي خلاق
يكي از مهم ترين ويژگي هاي چنين جلساتي اين است كه آزمودني ها بايد با نگرش كاملا دوستانه و باز با پيشنهادات انطباق پيدا كنند. در چنين جلساتي ايده هاي تند تشويق مي شوند.
7. توقف كار روي مسئله براي مدتي و سپس بازگشت به آن
اين همان عملي است كه موجب مي گردد افراد گاهي احساس كنند پس از مدتي كار روي مسئله و موفق نشدن، فكرشان متوقف مي شود. اين امر صرفاً خستگي ذهني نيست. فرد كار را كنار مي گذارد; چون مرتب همان پاسخ هاي قديمي به ذهنش مي آيند. از اين رو، نياز دارد كه ذهنش شكسته شود. در اين فاصله ممكن است بخوابد، رمان بخواند، به مسافرت برود، يا هر كار ديگري را انجام دهد.
8. تلاش براي ارتباط
به منظور گسترش ايده هاي خلاق، بايد به برقراري ارتباط ايده ها پرداخت. اين امر مي تواند به صورت نوشتاري صورت پذيرد; زيرا زبان نوشتاري در طول زمان باقي مي ماند و مي تواند با ارزيابي شديدتري موردنظر قرار گيرد. از سوي ديگر، قرار دادن ايده ها در معرض و دسترس ديگران به ما فرصت مي دهد تا مجدداً به آن ها نظر بيندازيم و دقايقي آن ها را ارزيابي كنيم. امر ارزيابي سبب مي شود تا ايده هايمان را روشن تر و مشخص تر تعريف كنيم.
در مورد خلّاقيت، الگويي براي آموزش در كلاس ارائه شده است. اين الگو شامل سه بعد است: موضوعات درسي، روش هاي تدريس و مهارت هاي تفكر واگرا و مولد. اين الگو خلأ بين يادگيري شناختي و عاطفي را پر مي كند.8
از جمله سبك هاي ارائه شده در گستره موضوعات درسي مي توان به اين موارد اشاره كرد: استفاده از مغايرت ها، استفاده از تمثيل، توجه دادن به كمبودهاي موجود در دانش، تقويت تفكر درباره امكانات و احتمالات، استفاده از سؤالات محرك با استفاده از روش فهرست صفات، تقويت تفكر ابتكاري، طراحي جستوجوگري، توجه دادن به اهميت تفسير و... .
سندرز وسندرز در كتاب آموزش خلّاقيت از طريق استعاره تأكيد مي كنند كه براي پرورش خلّاقيت بايد به كودكان و نوجوانان امكان تفكر واگرا داده شود و آنان را از انجام فعاليت هاي كليشه اي و قالبي برحذر داشت. اين پژوهندگان مانند بسياري ديگر به تفاوت كاركرد بخش راست و چپ مغز اشاره مي كنند و معتقدند كه نيمكره چپ، عموماً مسئول تفكر همگراست. آن ها اشاره مي كنند كه بخش راست مغز آن دسته از فعاليت هايي را توليد، كنترل و اداره مي كند كه در دسته تفكر واگرا قرار دارد. اين افراد معتقدند كه نظام آموزش حاكم در همه كشورها صرفاً به پرورش بخش چپ مغز مي پردازند.
يكي از راه هاي پرورش خلّاقيت، افزايش اعتماد به نفس است. هرقدر اعتماد به نفس افزايش يابد خلّاقيت نيز افزايش مي يابد.9
زمينههاي شكوفايي خلّاقيت
عوامل متعددي در رشد خلّاقيت كودكان مؤثرند. بدون شك خانواده مهم ترين نقش را در كنترل و هدايت تخيّل و ظهور خلّاقيت ها دارد. زمينه رشد خلّاقيت كودكان با فراهم نمودن فرصت هاي لازم براي سؤال كردن، كنجكاوي و كشف محيط پديد مي آيد. مهم ترين آفت خلّاقيت هاي ذهن تهديد و تنبيه هاي فكري مي باشد. بچه هاي خلاق نياز به آرامش رواني، اطمينان خاطر و اعتماد به نفس قوي دارند.10
در كنار خانواده، دومين عامل كه بسيار مهم است مدرسه مي باشد. مدرسه نقش مهمي در شكوفايي خلّاقيت هاي كودكان دارد. سن وارد شدن به مدرسه سن بسيار حساسي است. عواملي نظير تكاليف زياد، حفظ كردن مطالب، داشتن انتظارات يكسان از تمام دانش آموزان و توجه نداشتن به تفاوت هاي فردي با وجود كلاس هاي پرجمعيت، و سرانجام، عدم شناخت ويژگي هاي كودكان خلاق، قدرت خلاقيت كودكان (بخصوص در سنين 8ـ10 سالگي) را كاهش مي دهد. زماني كه كودك مجبور مي شود با معيارهاي مدرسه سازگار شود و به ناچار از رفتار هم سن و سالان خود پيروي كند، خلّاقيت هاي او كمتر مي شود.11
استرنبرگ و ويليافر پيشنهادهاي ذيل را براي تربيت خلاق دانش آموزان ارائه كرده اند:
ـ شاگردان را به ارائه تعريف مسئله و تعريف مجدد از آن تشويق كنيد.
ـ افراد را تشويق كنيد تا ايده هاي فراوان توليد كنند.
ـ دانش آموزان را به خاطر سؤال هايي كه در ذهنشان شكل مي گيرد تشويق كنيد.
ـ تشخيص موانع و تلاش براي فايق آمدن بر آن ها را به شاگردان آموزش دهيد.
ـ حساس بودن به محرك هاي محيطي و پيگيري آن ها را تشويق كنيد.
ـ شاگردان را ترغيب كنيد تا از زاويه ديدهاي گوناگون به مسائل نگاه كرده، تصورات ذهني مختلف را در ذهنشان ايجاد كنند.
برخي از پژوهشگران نيز شيوه تفكر سقراطي ديالكتيكي را خاطرنشان ساخته اند كه اين روش سه مرحله دارد:
گام اول. طرح پرسش هاي منظم;
گام دوم. سودجويي از روش;
گام سوم: دستيابي به يك تعريف كلي.12
بوومن و روتر درباره تأثير بازي هاي الكترونيكي در افزايش خلّاقيت كودكان و نوجوانان مواردي را پيشنهاد مي كنند كه بر ميزان توانمندي كودكان در حل مسائل مي افزايند:
1. بازيهاي جور كردني: در اين بازي ها كودكان مي توانند انواع چهره هاي گوناگون، بدن ها، پاها و... كه رايانه در اختيار آن ها قرار مي دهد انتخاب كرده، با جور كردن دلخواه آن ها به تهيه چهره هاي مورد علاقه خودشان بپردازند.
2. چهره آرايي: در اين بازي ها، بازيگران مي توانند به انتخاب قسمت هاي مختلف يك چهره مانند مو، چشم، سبيل، ريش و حتي مواردي مانند عينك كه به صورت افزوده مي شود دست بزنند. علاوه بر اين، بازيگران از اين امكان برخوردارند كه رنگ هاي مختلفي را براي موارد پيش گفته شده در نظر گرفته، آن ها را با توجه به رنگ دلخواهشان طراحي كنند.
3. نطقهاي بدون نوشته: در اين بازي ها كودكان مي توانند دست به جايگزين كلمات و ارائه موضوع هاي جديد در داستان هايي كه روي حافظه رايانه وجود دارند بزنند. در سطحي فراتر از اين، آن ها مي توانند با تعريف داستان دلخواهشان براي رايانه نسبت به ثبت آن اقدام كرده و به اين ترتيب، اثر جديدي خلق كنند.
4. فيلم هاي كوتاه: در اين بازي ها، بازيگران با كشيدن تصاويري، دست به تهيه يك فيلم متحرك مي زنند.
5. موسيقي: در بازي رايانه اي با نت هاي موسيقي، بازيگران اين امكان عمل را مي يابند كه در نت هاي موسيقي كه روي حافظه رايانه ثبت شده است تغييرات دلخواهشان را پديد آورند.13
نوشتن خلاق
برخي از نظريه پردازان خلّاقيت، بر نگارش خلاق به عنوان روشي كه به افزايش خلّاقيت آزمودني ها مي انجامد تأكيد كرده اند. دقيتون نوشتن خلاق را به شرح زير تعريف مي كند: نگارش خلاق به متني اطلاق مي شود كه فرد در آن به طرح ابعاد عاطفي و هيجان پر لطف و زيباي موردنظرش بپردازد، بدون آنكه براي پردازش پندارها و تصورات خودش مجبور به ناديده انگاشتن واقعيات شده يا منطق را به كناري وانهد.
كوچ (1997) در مقاله اي با عنوان «درها را بگشاييد، ابراز وجودتان سد راه است»، براي تربيت خلاق شاگردان توصيه مي كند آن ها در جريان نگارششان متن موردنظر را در اوج هيجان ممكن تهيه كرده و در جريان آن، به بيان عواطف و احساساتشان بپردازند و در اين راه هيچ محدوديتي براي خودشان قايل نشوند.
تورنس يادآور مي شود از آنجا كه شاگردان ابتدايي علاقه وافري به نوشتن نشان مي دهند، اولياي مدارس مي توانند از انگيزه مزبور سود جسته، شاگردان كلاس هاي سوم تا ششم را به سمت تهيه روزنامه ديواري در مدرسه سوق دهند.14
در اين روش، ارائه تكاليفي با عناوين آزاد، تكميل داستان هايي كه قسمت هايي از آن ها حذف شده اند، مسابقه يافتن لغات مترادف پيشنهاد شده است. واجنريب (1998) در روش حذف كلمات خويش پيشنهاد مي كند كه متن كوتاهي را مي توان با سرعت متوسطي براي دانش آموزان كلاس قرائت كرد و در حين خواندن، برخي از كلمات آن را حذف كرد و به جاي آن نقطه گذاشت. سپس دانش آموزان را به گروه هاي كوچكي تقسيم كرد و از آن ها خواست تا به بازنويسي كامل داستاني كه شنيده اند بپردازند.
اسبورن پيشنهاد مسابقه گذاشتن بين شاگردان براي يافتن لغات مترادف را ارائه كرده است. اين مسابقه با يافتن كلمات مترادف عيني شروع شده، به يافتن كلمات مترادف غيرعيني و ذهني مي انجامد كه كار دشوار و خلاقي بوده، مستلزم حرف آفرينندگي بسياري است.
كوريل و نابوليلو (1996) پيشنهاد مي كنند كه به ارائه تصاويري مبهم به شاگردان بپردازند، سپس آن ها را به تهيه متني خلاق بر مبناي آنچه مشاهده كرده اند، وادارند.
پست من در دو مقاله با عناوين «سكوت» و «رؤياهاي حيوانات» از كودكان مي خواهد تا به صداي سكوت گوش فرا داده، سپس در مورد آنچه به ذهنشان خطور مي كند شعر بگويند. نويسنده يادآور مي شود كودك با گوش دادن به صداي خاموش ناگهان خود را با انبوهي از صداهاي برآمده از جهان مواجه مي بيند كه وي را هدف قرار داده و به سوي او رو كرده اند.
او همچنين از كودكان مي خواهد تا براي تهيه متني خلاق به رؤياهايي كه حيوانات در جريان خوابشان مي بينند فكر كرده، آنچه كه در اين رابطه به ذهنشان خطور مي كند به شعر درآورند.
بارش مغزي
دكتر اسبورن چهار قاعده اساسي را براي روش بارش فكري ارائه كرده است. اين روش ها عبارتند از:
1. ممنوعيت انتقاد; 2. آزادي ارائه ايده ها; 3. مطلوبيت كميت; 4. مطلوبيت تركيب ايده ها.15
اسبورن به نقل از آرنولد مي نويسد: بارش مغزي به اين دليل با موفقيت روبه رو شده است كه در آن، محيط ايده آلي براي ابراز آزادانه شخصيت وجود دارد; به اين معنا كه در بارش فكري، محيطي كه حاوي امنيت و آزادي رواني است پديد مي آيد. در چنين محيطي ارزيابي بيروني از بين رفته، فرد ترسي از تمسخر ديگران نخواهد داشت. من قانع شده ام كه امكان دارد يك فرد نيز بتواند يك گروه يورش فكري تشكيل بدهد كه خودش تنها عضو آن باشد.
برخي از مردم نياز به يك گروه دارند كه در آن ها جرقه اي ايجاد كند و آنان را به تدبير يك فهرست طولاني از راه هاي مختلف براي حل يك مسئله وادارد، در صورتي كه خود گروه ممكن است مستقيماً در اين زمينه كمكي به آن ها نكند.
مطالعه خلاق
برخي از نظريه پردازان خلّاقيت با اعتقاد به اينكه امكان آموزش خلّاقيت وجود دارد درصدد برآمده اند تا روحيه اي فعال، جستوجوگر، انعطاف پذير، پرشور و هيجان زده را در جريان مطالعه ايجاد كنند تا مطالعه به خواندن خلاق و آفريننده بدل شده، متضمن افزايش خلّاقيت خوانندگان باشد.
يكي از روش هاي ساده كه براي مطالعه خلاق پيشنهاد شده اين است كه از خواننده خواسته شود در جريان مطالعه از خود بپرسد: مؤلف چه مي گويد، از آنچه كه مؤلف مي گويد چگونه و در كجا مي توان سود جست؟ بدين سان، خواننده به جاي پيش گرفتن سبك مطالعه منفعل و صحنه هاي گوناگون، عرصه وسيعي براي جولان تخيلات خود پديد مي آورد. از اين رو، زيتلو پيشنهاد مي كند كه جوانان به مطالعه ادبيات تشويق شوند تا به اين ترتيب، از مواهب آن، كه به افزايش خلّاقيت آنان مي انجامد، بهره مند گردد.16
تورنس به افراد بزرگسالي كه براي كودكان كتاب مي خوانند توصيه مي كند داستان را به گونه اي بخوانند كه گويي داستان در حال وقوع است.
به عبارت ديگر، بچه ها بايد آنچه را كه مي شنوند با قدرت تصورشان بازسازي كرده، خود را در فضاي عاطفي داستان قرار دهند و سعي كنند عيناً تصاوير و پندارها، صداها و رايحه هاي توصيف شده و نشده را احساس كنند.17
رسانههاي جمعي، بخصوص تلويزيون، بيشترين نقش را در چگونگي پرورش تخيّل و شكوفايي خلّاقيت به عهده دارند. هر آنچه تفكر كودكان و نوجوانان خلاق را مي سازد، قدرت تخيّل، رهايي از كمبودهاي فكري و فراهم بودن محرك هاي حسي و ارائه اطلاعات جديد به آن هاست. همواره بايد تلاش شود كه خلّاقيت هاي بالقوّه كودكان و نوجوانان شناخته شود.
ويژگيهاي شخصيتي افراد خلاق
به دليل اهميتي كه افراد مبتكر، مبدع و آفريننده در پيشرفت جوامع دارند، از شناخت ويژگي هاي شخصيتي آن ها مهم مي باشد. در اين زمينه ابتدا بايد چند سؤال مطرح نماييم:
1. چه ويژگي هايي اين افراد را از ساير مردم متفاوت مي سازد؟
2. چه عواملي رشد چنين ويژگي هايي را تحت تأثير قرار مي دهند؟18
3. آيا خلّاقيت سبب پيدايش ويژگي هاي خاصي در افراد خلاق مي شود يا صاحبان اين ويژگي ها مي توانند خلاق باشند؟ براي اين سؤال پاسخ قطعي به دست نيامده است، ولي برخي معتقدند كه در هر دو جنبه لازم و ملزوم يكديگرند.19
پيش از اينكه به استنباط يافته هاي گوناگون بپردازيم، نتايج مطالعه تورنس در مورد خلّاقيت و استعداد علمي را ذكر مي نماييم.
تورنس نتيجه مي گيرد كه معلمان طرفدار كودكاني هستند كه بهره هوشي بالايي دارند ولي در خلّاقيت ضعيف هستند. بر طبق اين مطالعه، كودك خلاق (نمونه) چنين تعريف مي شود:
او در مدرسه به هر طرف سرك مي كشد، از ياد گرفتن (و نه ضرورتاً در مدرسه) لذت مي برد، اهل تخيّل و كشف و شهود است، انعطاف پذير، كاوشگر و به مسائل حساس است.20
رابطه بين خلّاقيت و ويژگي هاي شخصيتي را مي توان از زمان افلاطون مورد بررسي قرار داد. وي در كتاب جمهوريت، گزينش كودكان پراستعداد را تجويز نمود.
معروفترين تحقيق تطبيقي كه درباره ارتباط ويژگي هاي فردي و خلّاقيت انجام گرفت متعلق به ترمن (Terman) است. ترمن از طريق آزمون هاي خود گزارشي و رتبه بندي هاي والدين و مربيان نشان داد كه نوجوانان خلاق سازگاري رواني ـ اجتماعي بالاتر از حد متوسط به خود نسبت مي دهند.
بر اساس تحقيقات والاچ (Vallach)، دالاس (Dallas) و گاير (Gaier) (1970) مشخص شد كه خلّاقيت به ويژگي هاي شخصيت و به ميزان كمتر، به برخي ويژگي هايي كه تا حدي سازگار و دراز مدت به نظر مي رسند مربوط مي شود.21
كودكان خلاق داراي ويژگي هاي زير هستند:
1. قابليت انعطاف; 2. حساسيت; 3. تحمّل; 4. احساس مسئوليت; 5. احساس همدلي; 6. استقلال; 7. خودپنداري مثبت; 8. نياز به تماس هاي اجتماعي; 9. علاقه به پيشرفت.
اشتاين (1974) مطالعات انجام شده درباره ويژگي هاي افراد آفريننده را مورد بررسي قرار داد و به اين نتيجه رسيد كه افراد آفريننده داراي ويژگي هاي زير هستند:
1. انگيزه پيشرفت بالا; 2. كنجكاوي فراوان; 3. علاقه مندي زياد به نظم و ترتيب در كارها; 4. قدرت ابراز وجود، خودكفايي; 5. شخصيت غيرمتعارف غيررسمي و كامروا; 6. پشتكار و انضباط در كارها; 7. استقلال; 8. طرز تفكر اقتصادي; 9. انگيزه هاي زياد و دانش وسيع; 10. اشتياق و احساس سرشار; 11. زيباپسندي و علاقه مندي به آثار هنري; 12. تفكر شهودي; 13. علاقه كم به روابط اجتماعي و حساسيت زياد; 14. قدرت تأثيرگذاري بر ديگران.22
پژوهشگران در بررسي ويژگي هاي افراد خلاق به ويژگي هاي شخصيتي در آن ها دست يافته اند. براساس بررسي تيلر و پارون، ويژگي هاي مهم زير نيمرخ رواني فرد خلاق را نمايان مي سازند:
1. افكار و اعمال مستقل است و اگر فعاليت ها و ارزش هاي گروه با انتخاب هاي شخصي وي مطابق نباشد خود را تابع ارزش هاي گروه قرار نمي دهد.
2. گرايش دارد كه در برداشت هاي خود از زندگي، كمتر جزئي نگر باشد.
3. به جنبه هاي بي اساس يا غيرمنطقي رفتار خود اذعان دارد.
4. پيچيدگي و تازگي را بر سادگي و شناخته شدگي ترجيح مي دهد.
5. طنز را مي پسندد و از شوخ طبعي و ظرافت ذهني برخوردار است.
پور كينزي (Porkinsy) استاد دانشگاه هاروارد، با بررسي اطلاعات آزمايشگاهي و مطالعه زندگي نامه افراد خلاق نظريه «الگوي برف دانه اي خلّاقيت»23 را مطرح كرده است. الگوي پوركينزي شش خصيصه روان شناختي مرتبط و در عين حال، متمايز را، كه در افراد خلاق وجود دارد، در برمي گيرد.
وي مي گويد: ممكن است افراد خلاق هر شش خصيصه را با هم نداشته باشند، اما ظاهراً هر كس تعداد بيشتري از اين ويژگي ها را داشته باشد، خلاق تر است:
1. علاقه وافر به نظم: يعني ميل شديد به سادگي و ايجاد نظم و معنا بخشيدن به آنچه كه ظاهراً آشفته و نابسامان است.
2. طرح مسئله: افراد خلاق با مطرح كردن سؤال درست و جستوجوي مسئله درست مي توانند حد و مرز رشته تخصصي خود را بشناسند و به امكان يا عدم امكان گسترش آن پي ببرند.
3. فعاليت ذهني: فعاليت ذهني به افراد خلاق مجال مي دهد نسبت به مسائل ديدي تازه و نگرش نوين بيابند. افراد خلاق براي رسيدن به نتيجه، نكات متضاد و متناقض را با هم در نظر مي گيرند. آن ها غالباً در چهارچوب قياس مي انديشند و در حقيقت، با فرضيه هاي موجود مبارزه مي كنند.
4. بي باكيوعلاقه به انجام كارهايي كه با ريسك توأم است.
5. عينيت گرايي: اگر اين ويژگي نباشد، افراد خلاق جهاني براي خود مي سازند كه حقيقتي ندارد.
6. انگيزه دروني: افراد خلاق كارها را به خاطر لذت و رضايت بخشي انجام مي دهند و تلاشي را كه براي انجام آن مي كنند، دوست دارند.24
براساس تحقيقات روان شناسان انستيتوي ارزيابي و تحقيق دانشگاه كاليفرنيا در بركلي، از هنرمندان، تاجران، نويسندگان، رياضي دانان، دانشمندان، معماران و... خواسته شد كه خلاق ترين همكاران خود را معرفي كنند. سپس افراد بسيار خلاق در مركزي مورد مشاهده، درجه بندي و مصاحبه قرار گرفتند. از نظر شخصيتي و عاطفي افراد خلاق با بياناتي همچون مخترع، دلير، روشن فكر، ماهر، منحصر به فرد، پريشان حواس و پيچيده توصيف شدند. طبق اين تحقيق، مشخص شد كه افراد مذكور نيازهايي هم در رابطه با سازمان يافتگي دنيا و هم خود بر ساخت تجاربشان دارند. به طور غيرمعمول هنرمندان خلاق تمايل دارند كه مقدار زيادي از وقت خود را صرف جستوجو و تعريف مسائل نمايند. اصرار و كوشش بر سادگي و بي آلايشي و باقي ماندن بر احساساتي كه به طور طبيعي پايمال مي شوند به طور برجسته در تحصيل اين افراد ديده مي شوند.25
به نظر كاكس هنرمندان درجه بالايي از زيبايي شناسي، گرايش به برتري جويي، اعتقاد به خودابتكاري بودن انديشه ها و توانايي براي كوشش در دستيابي به هدف هاي دور از دسترس را دارا هستند.
مطالعه در احوال دانشمندان و هنرمنداني كه دستاوردهاي اصيل و مهمي در رشته هايشان داشته اند نشان مي دهد كه عوامل شخصيتي نظير استقلال در قضاوت، برخورداري از انگيزه پيشرفت، ابتكار عمل و بردباري در برابر اتهامات از جمله شرايط مهم در دستيابي به كشفيات خلاق هستند.26
لازم به ذكر است كه صاحب نظران توافق كاملي درباره ويژگي هاي ثابت افراد خلاق ندارند. در يك بررسي ترديف و استرن برگ (Tradif & Sternberg) نظر صاحب نظران را درباره ويژگي هاي افراد خلاق گردآوري كردند. در اين بررسي، نظر شانزده صاحب نظر بررسي شد كه به ترتيب تأكيدهاي بيشتري كه دانشمندان روي آن ها داشته اند در سطوح زير مي آيد:
1. استفاده از دانش موجود به عنوان پايه براي ايده هاي جديد;
2. خلّاقيت در يك زمينه بخصوص;
3. هوشياري نسبت به نوآوري و شكافتن دانش;
4. تصميم گيري هاي انعطاف پذير و ماهرانه;
5. تفكر استعاره اي و مجازي;
6. اصالت فكر.
كلنيون در پژوهشي، ويژگي هاي شخصيتي 40 نفر از خلاق ترين معماران ايالات متحده را مورد بررسي قرار داد. يافته هاي گروه نمونه با يافته هاي به دست آمده از دو گروه كنترل مقايسه شد. براي انجام پژوهش مزبور از تست بررسي ارزش ها و پرسشنامه شخصيتي مي سه سوتا (MMPI) و سياهه شخصيتي كاليفرنيا (CPI) استفاده گرديد. كلنيون چندين ويژگي شخصيتي را در بين آن ها مورد مقايسه قرار داد; مثلا، در بررسي ارزش ها افراد گروه خلاق در مقابل معيار اقتصادي نمره كمي كسب كردند، ولي در معيار زيبايي شناسي نمره بالايي به دست آوردند.در آزمون CPI و MMPI معماران خلاق در مقياس زنانگي نمره بسيار بالايي آوردند.
دليل اين امر نيز اين است كه هرچه شخص خلاق تر باشد، با صراحت بيشتري احساسات و هيجان هاي خود را بيان مي كند و داراي علايق بي شماري است كه به عنوان يك ويژگي زنانه تلقّي مي شود.
در مقياس ديگر نشان داده شده است كه حس تشخيص فرد خلاق و پيچيدگي ويژگي بارزي است. آن ها در يك مقياس هنري، طرح هاي پيچيده و غيرمتعادل را برمي گزيدند.
نلر ويژگي هايي از قبيل هوش، آگاهي، تسلط، انعطاف پذيري، ابتكار، شك گرايي، بازيگوشي فكري، شوخ طبعي، پايداري، بسط و گسترش، اعتماد به نفس، و ناهمنوايي را به عنوان ويژگي هاي خلاق شناساسي و تشريح نموده است.27
تورنس موضوعاتي از قبيل جرئت داشتن در مورد اعتقادهاي شخصي، استقلال در قضاوت، بي علاقگي نسبت به پذيرش قضاوت اولياي امور و برخي خصيصه هاي ديگر را، كه از ويژگي هاي كودك خلّاق به شمار مي آورد، مطرح نموده است.28
در تحقيقي ديگر، معلوم شد تصور و ادراك فرد خلاق از خود در نوجوانان پايين تر از دانشجويان كالج بود و آزمودني ها ويژگي هايي از قبيل حساسيت محيطي، هوش، فرديت، استعداد هنري و ابتكار از خود نشان دادند; همين طور كه داراي پذيرش بالايي از خود و انرژي زياد متّكي بر تفكر شهودي بودند.29
در تحقيقي ديگر، خلّاقيت و همرنگي مورد بررسي قرار گرفت و به اين نتيجه رسيدند كه افراد خلاق به استقلال و خودمختاري گرايش دارند. افرادي كه عزّت نفس بيشتر دارند كمتر به فشار گروه تن درمي دهند.
تو خلاقي اگر بخواهی
براي درک و فهم خلاقيت ابتدا بايد آن را تعريف کرد. قابل قبولترين تعريفي که از خلاقيت ارائه شده است عبارت است از: « توانايي ديدن چيزها به شيوه هاي جديد، شکستن مرزها و فراتر رفتن از چارچوب ها، فکر کردن به شيوه اي متفاوت، ابداع چيزهاي جديد، استفاده از چيز هاي نا مربوط و تبديل آن به شکل هاي جديد.» برخي ديگر از متخصصان، خلاقيت را به عنوان يک توليد، فرايند، يکسري مهارت ها و ويژگي هاي شخصيتي توصيف مي کنند. در مطلب زير که برگرفته از شبکه خبري ورلد نيوز است خلاقيت از جنبه هاي مختلف مورد بررسي قرار مي گيرد.
- خلاقيت به عنوان يک توليد: اديسون (با اختراع برق) و گراهام بل( با اختراع تلفن) هر دو مولد چيزهاي جديدي بودند که جامعه بشريت را منقلب کرد. همينطور پيشرفت هاي پزشکي، کارهاي هنري، اصول و قوانين علمي نيز از جمله توليدات خلاق محسوب مي شوند.
- خلاقيت به عنوان يک فرايند: طبق اين توصيف، خلاقيت فرايندي است که فرد با آن درگير ميشود حتي اگر به توليد چيز خاصي منجر نگردد. همه افراد مي توانند عملکرد خلاقي داشته باشند. عملکرد خلاق شامل فکر کردن، صحبت کردن، بازي، نوشتن، آواز خواندن، نواختن موسيقي، آزمايش و دستکاري کردن ايده ها و اشيا مي باشد. بنابراين هر فعاليت هنري کودک خردسال مي تواند خلاق باشد. خلاقيت کودکان در سال هاي اوليه زندگي بيشتر مبتني بر فرايند است. يعني کودک، يک نقاشي را شروع مي کند اما آن را کامل نکرده و رها مي کند. اين عملکرد يعني قرار گرفتن در فرايند خلاقيت حتي اگر منجر به توليد اثر نشود.
- خلاقيت به عنوان يک مهارت: گرچه همه کودکان بالقوه خلاق هستند اما اين توانايي بدون تمرين خاموش مي شود. خلاقيت براي شکوفايي نياز به تمرين دارد. به عنوان مثال مهارت در بازي تنيس بدون تمرين، به سرعت از بين مي رود. يک بازيکن خوب، دائما تمرين مي کند. بدون تمرين، توانايي نوشتن، موسيقي، آواز، نقاشي و بسياري ديگر... ممکن است متوقف شود.
- خلاقيت به عنوان يکسري ويژگي هاي شخصيتي: برخي از محققان ويژگي هايي را براي افراد خلاق مطرح مي کنند. اين ويژگي ها عبارتند از: جسارت، کنجکاوي، انعطاف پذيري، استقلال، درونگرايي، ناهمنوايي، شوخ طبعي، گرايش به تجربه کردن و ...
- خلاقيت به عنوان يکسري شرايط محيطي: منظور از شرايط محيطي، افراد، مکان ها، اشيا و تجربيات است. کودکان از هيچ قادر به خلق چيزي نيستند. آنها براي ترسيم کردن يا خلق چيزي نياز به تجربه دارند. به عنوان نمونه، کودکي که فرودگاه يا مرز هوايي را نديده است به سختي مي تواند در بازي ها يا فعاليت ديگرش، فعاليت خلاقانه اي داشته باشد. به همين ترتيب، در بيان خلاقيت، هرچه زمينه تجربيات فرد يا مکان ها، اشيا و ساير افراد بيشتر باشد، عملکرد وي در فعاليت هاي خلاقانه بيشتر است. محيط خانه يکي از عوامل مهم در پرورش خلاقيت محسوب مي گردد. اگر در محيط خانه ديدگاه خوش بينانه اي نسبت به اين موضوع وجود داشته باشد. کودکان بيشتر استعداد هاي خود را بروز مي دهند. تحقيقات نشان داده است که اگر:
- والدين به کودکانشان احترام بگذارند.
- نسبت به توانايي فرزندشان اعتماد داشته باشند.
- به کودکانشان اجازه کشف کردن و تصميم گيري بدهند.
- ارزش هاي خانواده هميشه بر مبناي صداقت، شايستگي، منطق و موفقيت باشد، به پرورش و رشد خلاق کودکان خود کمک کرده اند.
موانع خلاقيت
همانطور که محرک هاي محيطي و عوامل خانوادگي مي توانند خلاقيت را افزايش دهد، شرايط منفي هم مي تواند آن را محدود کند. 4 نوع شرايط محيطي که مانع توانايي خلاقيت مي شوند عبارتند از:
- والدين: والدين اغلب انتظارات خاصي از کودکان شان دارند، متاسفانه کودکان خلاق ممکن است با اين انتظارات هماهنگ نباشند. کودکان خلاق اغلب اقتدار، محدوديت ها، منطق و انتظارات والدين را زير سوال مي برند. اين کودکان بصورت متفاوتي عمل و رفتار مي کنند. والدين ممکن است اين رفتارهاي خلاق را نوعي بي ادبي قلمداد کنند يا رفتارهاي کودک شان را خيلي عجيب و غريب، نابالغ، غير عادي يا شيطاني بداند. بنابراين لازم است والدين اطلاعات کافي و لازم درخصوص ماهيت خلاقيت و فرايند آن داشته باشند.
- مدرسه: معلم ممکن است ارزش کودک خلاق را درک نکند. اغلب کودک خلاق بايد در موقعيت مدرسه بر اساس همنوايي کامل عمل کند. کودک ياد ميگيرد شب سياه است و اگر در نقاشياش از رنگ ديگري غير از آن استفاده کند مورد تمسخر قرار مي گيرد. اخيرا تاکيد بسياري در اين خصوص وجود دارد که در مدارس فرصت بسيار کم و نا محدودي براي فعاليت هاي خلاق کودکان در نظر گرفته مي شود. همچنين برخي از کودکان در کلاس هاي درسي غير خلاق زنداني مي شوند و به آنها گفته مي شود« بنشين سرجايت.» به همين دليل يکي از ضروريات نظام آموزشي، توجه به استعداد هاي خلاق کودکان و پرورش معلمان در خصوص فراهم آوردن فضاي مناسب براي پرورش آن استعدادهاست.
- نقش هاي جنسي: در هر جامعه اي نقش هاي جنسي خاصي وجود دارد، در اغلب مواقع اين نقش ها علاوه بر محاسنش محدوديت هايي براي کودکان فراهم مي کند. وقتي ما انتظار داريم کودک پسرمان فعال، مستقل و قوي باشد و برعکس دخترمان منفعل، وابسته و از خود گذشته و فداکار باشد با اين شيوه به کودکانمان آسيب مي رسانيم اگر نقش هاي جنسي به اين صورت براي کودک ديکته شود، پسرها از رسيدن به فعاليت هاي آرام خودداري مي کنند و دخترها از دستيابي به فعاليت ها و تجربيات فعال و زنده دوري مي کنند. در حالي که هر دو نوع تجربه براي فرايند خلاقيت ضروري است.
- جامعه، سنت و فرهنگ: مفاهيم متفاوتي هستند اما هر يک، رفتارها، ارزش ها و نگرش هاي خاصي را ديکته مي کنند، اينها به شکل انتظارات منتقل مي شوند. متاسفانه ممکن است کودکان خلاق با يک دستور کار متفاوت عمل کنند. مشکل زماني بروز مي کند که بزرگسال همه پاسخ ها را دارد و از کودک انتظار دارد که در قالب چارچوب ها رفتار کند. مثلا اغلب گفته مي شود: «اين شيوه اي است که خانواده من اينطور عمل مي کند.» بديهي است که احترام به انتظارات جامعه، سنت ها و فرهنگ از اهميت بسياري برخوردار است به شرط آنکه قيد و بندهاي دست و پا گير براي افراد بوجود نياورد.
چگونه خلاقيت کودکان را افزايش دهيم
1) محيطي مناسب براي انجام کارهاي خلاق آنها فراهم نماييد.
2) امکانات و وسايلي در اختيار آنها قرار دهيد تا به کمک آنها خلاقيت ها ي خود را ابراز نمايند. (به عنوان مثال وسايل موسيقي، نقاشي و طراحي و...)
3) کارهاي خلاق کودکان را تشويق کنيد و آنها را در معرض نمايش قرار داده و از ارزيابي بيش از حد آنان خودداري کنيد.
4) به عنوان بزرگسال، خود به انجام کارهاي خلاق بپردازد و اجازه دهيد کودکان شما شاهد کارهاي خلاق تان باشند.
5) به شيو ه هاي آموزشي در خانواده خود توجه داشته باشيد.
6) براي کارهاي خلاق ديگران ارزش قائل شويد.
7) از تاکيد بر تصورات قالبي در خصوص جنسيت کودکان شديدا خودداري نماييد. (به عنوان مثال دختر ماشين بازي نمي کند، پسر عروسک بازي نمي کند يا پسر گريه نمي کند).
8) امکان شرکت در فعاليت ها و کلاسهاي ويژه را براي آنان فراهم نماييد.
9) اگر مشکلات يا گرفتاريهاي در خانواده وجود دارد از آن مشکلات به شيوه مثبتي استفاده کنيد و با تشويق به کودک خود اجازه ابراز احساسات و اظهار نظر بدهيد.
10) توجه داشته باشييد که استعداد فقط سهم کوچکي از خلاقيت است و تمرين و نظم بخشيدن به آن از اهميت بيشتري بر خوردار است.
11) اجازه بدهيد کودک خودش باشد حتي اگر رفتارهاي عجيب از او سر بزند و سعي کنيد در حضور جمع کودک خود را خلاق معرفي نکنيد; در غير اين صورت اطرافيان انتظارات بيش از حدي از کودک شما خواهند داشت.
12) با کودک خود شوخ طبع و مهربان باشيد.
تهيه كننده: محمدرضا مهدوي
پي نوشته ها
1ـ ر.ك: حشمت الملوك اميني، بررسي ويژگي هاي شخصيتي دختران 15ـ16 ساله خلاق، تهران، دانشگاه الزهراء، 1375.
2ـ استرن برگ، 1989 به نقل از: بتول مهين زعيم، مقايسه ميزان خلّاقيت و ويژگي هاي شخصيتي دانشجويان سال اول (ورودي 78) رشته هاي هنر، علوم انساني و مهندسي و پزشكي دانشگاه تهران.
3. Direngent Thiking.
4ـ ر.ك: آلن بودو، خلّاقيت در آموزشگاه، ترجمه علي خانزاده، انتشارات چهر، 1358.
5و6و7ـ اي پل تورنس، استعداد و مهارت هاي خلّاقيت و راه هاي آموزشوپرورش آن ها،ترجمه حسن قاسم زاده،نشردنياي نو، 1375.
8ـ افضل السادات حسيني، تحليل ماهيت خلّاقيت و شيوه هاي پرورش آن، پايان نامه دكتري تربيت مدرس، 1376.
9ـ جرارد به نقل از: افضل السادات حسيني، پيشين.
10و11ـ غلامعلي افروز، «خلّاقيت»، نشريه پيوند، ش 241، انجمن اوليا و مربيان.
12ـ اورمولر 1992، به نقل از: مرتضي منطقي، بررسي پديده خلّاقيت در كتاب هاي درسي دبستان، بررسي تأثير آموزش خلّاقيت در دانش آموزان ابتدايي و ارائه الگوهايي براي آموزش، پايان نامه دكتري، تهران، دانشگاه تهران، 1380.
13ـ بوومن و روتر 1983 به نقل از: مرتضي منطقي، پيشين.
14ـ ليتون، به نقل از: مرتضي منطقي، پيشين.
15ـ اسبورن، ماير 1996، برچارد 1999 به نقل از مرتضي منطقي، پيشين.
16ـ زيتلو، 2000، به نقل از مرتضي منطقي، پيشين.
17ـ اي پل تورنس، پيشين.
18ـ رابرت و ايزبرگ، 1986.
19ـ غلامعلي افروز، «نقش اعتماد به نفس در خلّاقيت نوجوانان و جوانان»، مجله پيوند، ش 159.
20ـ اي پل، تورنس، پيشين.
21ـ ج. اف نلر، هنر و علم خلّاقيت، ترجمه علي اصغر مدد، شيراز، انتشارات دانشگاه شيراز، 1369.
22ـ علي اكبر سيف، روان شناسي پرورشي، تهران، آگاه، 1370.
23. Snow moder of creativity.
24ـ ر.ك: رابرت. ال. سولو، روان شناسي شناختي، ترجمه فرهاد ماهر، تهران، رشد، 1371.
25ـ بتول مهين زعيم، مقايسه ميزان خلّاقيت و ويژگي هاي شخصيتي دانشجويان سال اول (ورودي 78) رشته هاي هنر علوم انساني و مهندسي و پژشكي دانشگاه تهران، 1379.
26ـ طاهره فتحي، بررسي ويژگي هاي شخصيتي دانشجويان رشته هاي هنري دانشگاه تهران، پايان نامه كارشناسي ارشد، 1374.
27ـ ر.ك: ج. اف نلر، پيشين.
28ـ اي پيل، تورنس، استعداد و مهارت هاي خلّاقيت و راه هاي آموزش و پرورش آن ها، ترجمه حسن قاسم زاده،دنياي نو،1375.
29ـ بتول مهين زعيم، پيشين.
منابع
ـ آلن راس، روان شناسى شخصيت (نظريه ها و مفاهيم)، ترجمه سياوش جمالفر، روان، چ دوم، 1375;
ـ احمد به پژوه، «كودكان چگونه رفتار مى كنند؟ همان گونه كه با آن ها رفتار مى شود»، مجله پيوند، ش 29، 1360;
ـ ارنست هيلگارد، زمينه روان شناسى، ترجمه براهنى و همكاران، تهران، رشد، 1369;
ـ استانلى توركى، روان شناسى كودك ناسازگار، ترجمه سلما قوامى، تهران، شركت سهامى، 1375;
ـ اوبرى مينگ، مقدمه اى بر رفتارشناسى، ترجمه عبدالحسين وهاب زاده، مشهد، نيكا، 1372;
ـ ايروين جى، ساراسون، روان شناسى مرضى، ترجمه بهمن نجاران، تهران، رشد، 1373;
ـ ايوان پترويچ پاولف، بازتاب هاى شرطى، ترجمه يوسف كريمى و جواد قهرمانى، تهران، رشد، 1372;
ـ بى آر، هرگنهان، مقدمه اى بر نظريه هاى يادگيرى، ترجمه على اكبر سيف، تهران، دوران، چ چهارم، 1377;
ـ بى اف. اسكينر، فراسوى آزادى و شأن، ترجمه على اكبر سيف، رشد، 1370;
ـ تيموتى كاستلو، روان شناسى نابهنجارى، ترجمه نصرت الله پورافكارى، تهران، آزاد، 1373;
ـ چريل. ال، اسپالدينگ، انگيزش در كلاس درس، ترجمه محمدرضانائينيان و اسماعيل بيابانگرد،تهران، مدرسه، 1377;
ـ حبيب الله قاسم زاده، رفتار درمانى، تهران، جهاد دانشگاهى، 1370;
ـ حسن شعبانى، مهارت هاى آموزش و پرورش (روش ها و فنون تدريس)، تهران، سمت، چ پنجم، 1374;
ـ حسين آزاد، آسيب شناسى روانى، تهران، بعثت، چ دوم، 1373;
ـ حمزه گنجى، بهداشت روانى، تهران، ارسباران، 1376;
ـ ساموئل بال، انگيزش در آموزش و پرورش، ترجمه على اصغر مسدد، شيراز، انتشارات دانشگاه شيراز، 1373;
ـ سيامك رضا مهجور، روان شناسى بازى، شيراز، راهگشا، چاپ پنجم، 1376;
ـ شكوه نوابى نژاد، رفتارهاى بهنجار و نابهنجار كودكان و نوجوانان و راه هاى پيشگيرى و درمان نابهنجارى ها، تهران، انتشارات انجمن اوليا و مربيان، چ سوم، 1372;
ـ على اكبر سيف، تغيير رفتار و رفتار درمانى (نظريه ها و مفاهيم)، تهران، دانا، 1373;
-- روان شناسى پرورشى، تهران، آگاه، چ هفتم، 1371;
ـ على فائضى، جايگاه روش هاى تنبيه در تعليموتربيت،تهران،فيض كاشانى،1370;
ـ على قائمى، تربيت و بازسازى كودكان، قم،انتشارات دفترتبليغات اسلامى،1358;
ـ خانواده و كودكان دشوار، تهران، اميرى، 1373;
ـ كرومبولتز، تغيير دادن رفتارهاى كودكان و نوجوانان، ترجمه يوسف كرمى، تهران، فاطمى، چ هفتم، 1375;
ـ مايكل يونگ، تروبرياندها، ترجمه عباس مخبر، خرمشهر، طرح نو، 1373.
ـ ميرعبدالحسين نقيب زاده، نگاهى به فلسفه آموزش و پرورش، تهران، طهورى، چ چهارم، 1371.